تقدیم به $$ پریسا خانم $$

تقدیم به پریسا خانم


 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 عکس   عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید

 

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 16:37 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

 

 

 

 

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس گل رز

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

گلهای سفید زیبا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس گلهای زیبا


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

زیباترین گل های دنیا


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس گل بابونه


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس دسته گل زیبا


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس گلدان گل


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس دسته گل رز سفید


عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

عکس زیباترین گل های جهان - AksFa.Net - عکسفا

 

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 16:28 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

doo3t daram

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟

نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!

نه نمی دم نه نمی دم



گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟

دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!

نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟

واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه



در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد تو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه



نازی اومد از استخر

تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم

میای بریم کافی شاپ؟

نه جانم

چرا نمی ای ؟

واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه



حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد

زی ذی شد و دوماد شد

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم
 

 

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم


http://mypix.ir/wp-content/uploads/2011/04/Www.MyPix_.Ir478.jpg

شب آرامی بود


می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ
!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

 


زنده یاد سهراب سپهری

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم
 

 
 

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم
 

 
 

الو سلام.

-سلام جانم بفرمایید.

-مرکز همسر یابیه؟

-بله عزیزم.

-من یه زن میخواستم.

-چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه !!!!! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟

- خوب چی باید بگم؟

- بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.

- آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم . خوبه؟

- حالا شد یه چیزی . حالا پسرم شما چند سالته؟

- 37 سال !

- زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه . عمرت از عمر خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی ؟

- خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.

- حالا من باید چیکار کنم؟

- هیچی عزیزم. ما برات یه همسر خوب جور میکنیم.

- حالا اونجا چه جور همسرایی دارین؟

- بگو چجور نداریم؟ عرض کنم که یه مورد داریم تووپ ! یه دختر ناز 20 ساله هلو ! دور کمر 40.!!!! ببینیش آب از دهنت راه میفته! واسه شما میکنه به عبارتی 4000 سکه مهریه و یه پنت هاوس طرفای الهیه. ماشینم کمتر از مرسدس و ب.ام.و قبول نیست.

- آقا مگه داری با پسر بیل گیتس حرف میزنی؟ این دری وریا چیه؟

- خب داداش چرا جوش میاری؟ یه مورد دارم خوراک ! یه خانوم 25 ساله. لیسانس نانوشیمی صنعتی و اولترا سونیک مدار بسته! قد و هیکل و قیافه هم که ماشا ا...ایشون چون فرهنگی و تحصیل کرده هستن 3800 تا سکه و یه خونه تو جردن خرجشونه! ماشین هم در حد آزرا و کمری قبوله!

- داداش مگه سر گردنه است؟

- خب عزیزم گرفتن این مدرکا و ساختن اون هیکلا خرج داره دیگه. تازه بقول کنفسیوس اون بدنو نساخته که مفت بده دست هر عمله ای!

- آره خوب راست میگیا . حالا بیا پایینتر ببینیم چی میشه.

- باشه.یکم صبر کن.... آهان این دیگه اکازیونه. یه خانوم 33 ساله.کارمند بانکه و از هر انگشتش فکر کنم چند تایی هنر بریزه! اونو میتونم با 2800 تا سکه و یه آپارتمان حوالی ستارخان واست قولنامه کنم. یه پرایدی. پژویی هم باشه چه بهتر.

- راستش من ماشین یه کم برام سخته....

- خب بابا فهمیدم. یه خانومی هست 38 سالشه. قیافش بدک نیست. فقط یه 40 کیلویی اضافه وزن داره. عوضش اعتقاد راسخ داره که مادیات در زندگی مهم نیست و عشق مهمه ! 1400 تا سکه و یه خونه حوالی میدون خراسون هم واسش کافیه! با تاکسی هم حال میکنه حسابی!

- راستش اگه یکم دیگه بیای پایین ممنون میشم....

- لا ا.... صبرکن من این زیرو ببینم. آهان. این دیگه راسته کار خودته. یه خانوم نجیب و اصیل و بساز .45 سالشه .البته نباید اونقدر ظاهر بین باشی که از قیافش بترسی! چیزای مهمتری هم تو زندگی هست. یه آلونکی حوالی پاکدشت و یه لقمه نون براش ایده آله. تازه چون میخواد وزن کم کنه اهل ماشین نیست. از اینجا تا چابهار هم پیاده ببریش صداش در نمیاد! اگه اینم رد کنی واسه بقیه عمرت باید بیای ننه بزرگ منو عقد کنی!

- خیله خب. گویا چاره ای نیست. ببینم من کی بیام برای صحبت با ایشون؟

- صحبت واسه چی؟

- واسه تفاهم و این حرفا دیگه.

- ساکت بابا ... مرد حسابی گویا تو باغ نیستیا. این حرفا واسه تو فیلماست.

- راست میگیا. خب پس من فردا با شناسنامه میام واسه عقد!

- مبارکه انشااله

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم
 
 

 
 

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند. 

 در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد

من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.  

 
مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.

همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!  

 
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! 

اين بود انشاي من.

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم   عزیزم
 
 

 
 

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 12:32 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 
 
 
 
 
 


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

به اپلود سنتر MHTXpress خوش امدید

میگن هیچ عشقیتو دنیا  مثله عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما از خیالت رفتی نیست

داغ عشق هیشکی مثله اون که پس میزنتت نیست

چه بده تنها شی وقتی هیچ کسی هم قدمت نیست

می گن هیچ عشقی تو دنیا مثله عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

چقده سخته بدونی اون که میخواییش نمیمونه

که دلش یه جای دیگس و همه وجودش ماله اونه

چه بده برای اون که جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی

   

 خدا حافظ


                                    

حقیقت

حقیقت داره یا خوابه که دستات تویه دستاشه

محاله اون نمیتونه مثله من عاشقت باشه

باهاش خوشبختو ارومی سرت رو شونه ی اونه

یه روزی ماله من بودی ولی اینو نمیدونه

نمیدونه که دستت تو تو دستهای منم بوده

بهش بگو که اغوشت یه وقت جایه منم بوده

 

بگو چی بینه ما بوده سره عشقت چی اوردی

اونم حرفاتو باور کرد واسه اونم قسم خوردی

منو یادت میاد یانه همون که عاشقش بودی

چقدر راحت یکی دیگه جامو پرکرد به این زودی

چقدر راحت یکی دیگه جامو پرکرد به این زودی

                                   

                


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

 

 
 
 
 
http://kurdzhin.info/up/uploads/kurdzhin-13016566701.gif
 
 
خوشه ويستى له قوناغى هه رزه كارى و كه نجيدا


                                                  
http://www.kurdzhin.info//uploads/images/kurdzhin-330c6f576e.jpg

دواى ئه وه ى له له قوناغى خوبه رستى (نيركزى)دا كه ته نها كرنكى به خوي و هاوره كه زى خوى ده دات،تيبه ر ده كات وله م قوناغه دا هه ول ده دات له كه ل ره كه زى به رام به ردا نزيك بيته وه،ئه مه ش سه ره راى ئه وكيشانه ى كه ديته ريي  لاوه كان و هه رزه كاران وه ك وخه يال كردنه وه ى كه وره و خو ده رخستن وخونواندن وخوناسينه وه وبيويستى به يوه ندى كردن و به شدارى كردن به كه سانى تره وه وبيويستى خوسه لماندن و سه لماندنى كه سيتى وبيويستى به سه ربه ستى و ئا زادى هه يه ،سه ره راى ئه وه ى كه كيرو كرفت وكيشه سيكسيه كان وكيشه كو مه لايه تيه كان وده سه لاتى خيزان وبه دى نه هاتنى هيواو ئاره زوه كانى وبه ربه ج دانه وه يان له لايه ن دايك وباوك وكومه لكاوه.هه ميشه به ره وهه له وكارى نا به سه نديان ده بات..هه رله م قوناغه دا خوشه ويستى يه كى بي سنور ى به تين و تامه زرؤى به هيز له دل وناخى هه رزه كاردا سه رهه لده دا،
ته نانه ت به شيوه يه كى شيتكيرانه وبى كودانه هه ندىداب ونه ريت.هه رجه نده ئه م سه ركيشى كردن وياخى بوو نه به س نيه بو خو ده رباز كردن له خواسته كانى كو مه ل،

هه ربويه له هه مو كاتيك دا داب و نه ريتى كو مه لا يه تى ده بنه ريكر و سنور دانان بؤ خواست و ئاره زوه كانى لاوان و به رويان دا ده وه ستنه وه ئا له م باره دا توشى ناهه موارى و دله راوكى و بيركردنه وه ده بن،هه ندى جاريش به ره وبيرى خو كوشتن وهه لهاتن يان بير له توله سه ندته وه ولادان وتاوانى كه وره ى كوشتن وئازا وه نانه وه ده كاته وه ،



خوشه ويستى له م قوناغه دا زياتر جوريكى سه رسور مانه و تيرا مانه ((ئيعجاب))به ئاسانى ناتوانى له كه ل غه ريزه وبالنه رى سيكسيدا جياي بكاته وه،

له كه ل ئه وه ش دا زوربه ى خوشه ويستيه كان له سه ر هيج بنه ما يه كى درووست نا يه ته ئاراوه،هه ر بويه ش زوربه يان بى ئاكام ده بن وشوينه واريكى كه وره و ياد كاريه كى ترش وتال له ده رون و ياده وه ريه كانيانداله لا جى ده هيليت . زور جارلاوان كاريكه رى خوشه ويستى سه ره تايي له قؤناغه كانى ترى زياندا له لا ده مينيته وه وناسريته وه هه ركاتيك هه رزه كاريك توانى كه سيكى ترى له خؤى زياتر خؤش بوى ئه وا ده توانين بليين ئه وه خوشه ويستيه كى بيكه يشتوى ته واوه و ئه توانى بنجينه ى زيانيكى سه ركه وتووى هاوسه ريتى بيكبهينى ،ئه م خوشه ويستيه له كه ل خوشه ويستى بيش هه رزه ييدا جياوازى هه يه .

جونكه خوشه ويستى سه رده مى هه رزه يي به يه ككه يشتنيكى سيكسى به تال ده بيته وه له به رئه وه ى زياترلايه نه سيكسى يه كه زالتره له به رئه وه ناوه روكى خؤشه ويستى يه كه ى زياتر زريانيكى سيكسى له خو ده كريت.ئه م خوشه ويستيه ش له كه ل خوشه ويستى سه رده مى هاوسه ريتيدا جياوازى هه يه .به يوه ندى خوشه ويستى زور جار له ريكه ىفريودان وله خشته بردن له لايه ن تاوان بارانه وه درووست ده بيت،كه تاوان باريك به مه به ستو ئامانجيكى تايبه تى دوور له خوشه ويستى ده يخولقينى .ئه مه ش به هوى ئه وه ىكه هه رزه كاران ولاوان زياتر لايه نى عاتيفه به سه رياندا زال ده بيت وله هه مان كاتيش دا هه رجى له وريكه يه وه بيت ئه وا كاريكه ريه كى زور كه وره ى له سه ر لاوان ده بيت و زور خيرا ده كه ونه هه له وه وفريو ده درين
  
                                                    http://www.kurdzhin.info//uploads/images/kurdzhin-20dc7ec06e.jpg
وه ك درووست بونى خوشه ويستى تاوان باران،ئه مه ش كه كوايه سبه ى ده يان خوازن و ده جنه داوايان.ئه وبه لين وبه يمانانه كجان ده خاته باريكى ئاسايى و برواوه كه بير له وخوشه ويستيه بكا ته وه .
به لام هه ندى جار كجان له به يوه نديه كان سل ده كه نه وه وناتوانن به ته واوى خويان بده ن به ده ست ئه وبه يوه ندى و خوشه ويستيه وه سه ره راى حه زكردن وبونى خوشه ويستيه كى به هيزيش ئه م دلنيا نه بونه له ئاكامى بوونى داب ونه ريت دا تاوه ك وبه يوه نديه كه له سه رى نه كه وى وهه رجه نده له لايشى ئاشكرايه سه ركه وتو ده بيت ،به لام زياتر ئه وترس و دوو دليه له به رامبه ره كه يه تى جونكه زور جار كوره كه ده بيته هوى هه ل وه شانه وه ىتيكجوونو دريزه كيشانى به يوه نديه خوشه ويستيه كه و سه رنه كه وتنى له زيربرو بيانوى جوراو جوردا ئه م جيا بونه وه و كوتاى هاتنى خوشه ويستيه جه ندين هو كارى هه يه ،له وانه هه ندى له كوران و كجانيش زور جار نازانن كه بؤ جى ئه وكه سه يان خوشده وى كه به يوه ندى خوشه ويستى له كه لدابه ستوه.



زورديارده ى تر له به يوه ندى ئه وين وخوشه ويستيدا هه روه ك ململانيى جه ندكه سيك (نيرينه.كوريك)بوره زا مه ندي يان رازى كردنى ميينه (كجيك)،هه رجه نده بالنه رى سيكسى و خوده رخستن بالى بيوه ده نى، له كه ل ئه وه شدا هه ميشه هه ولى ئه وه ده دات كه سه رنجى كجه كه ((دلداره كه ى))بولاى خوى رابكيشيت و هه رخوى هه لبزيريت ،ئه مه ش كاتيك ده بيت كه جه ند كوريك حه ز له كجيك بكه ن يان خوشيان بويت ،زورجار كوران وه ك ركه به رايه تى و ململانييك بيي هه لده ستن ،له به رئه وه ئه م شيوه به ناو خوشه ويستيانه ئازاوه ى لى ده كه ويته وه به تايبه تى له نيوان كوراندا.
هه ركه سيك له ئاستى خويه وه هه ولى تيكدانى كاره كانى ئه وانى تر ده دات،هه ندى جاريش كجه كه له وانه يه له ناو هه مو ئه وكورانه دا توشى كه سيكى فيلبازو تاوان بارببيت كه جيرؤكى له وشيوه مان بيستوه كه كجيك له وهه لبزاردن وبه يوه نديه دا يان له شيوه يه كى ترداكه سيكى تاوانبارى خؤش بويت ،هه رجه نده كجه خاوه ن ره وشت خووره فتاريكى جوان وبه رزه ،جونكه بيي نازانيو ده بي به نيجيرى ئه و تاوان بارانه.ئه وه ش له ئه نجامى جه ند هوكاريك،له وانه فريودان وكيليى و نه شاره زاى و بونى خوشه ويستى وئيعجابيكى به هيز به رام به ر به وكه سه .

                                 
http://www.kurdzhin.info//uploads/images/kurdzhin-c0a0fd4802.jpg
                                             
به رام به ربه وكه سه .ياخودتاوان باران ده توانن به يوه نديه كانيان به سامان وزيرو زيو برازي ننه وه وبه رام به ره كه ى بى فريو بدات. 
ئه مه ش به سه بوكجيكى بى ئاكاو نا هوشيارى ده ست داب ونه ريتى كومه لايه تى روزهه لاتى هه لخه له تاو به روخسارو سامان ،وه يان له روى ده رونى وعه قليه وه بى نه كه يشتوبيت.زورجار ريك ده كه ويت به وئه وين وخوشه ويستيه كجيك بؤ تاوان باريك بيت وشوى بى بكات،به لام له دواى دا بؤى ده ربكه ويت كه تاوان باريكى كه وره يه وكه سيكى بياو كوزه وله هه مان كاتيشدا زنى ترى هه يه له وانه يه جه ندمناليشى هه بيت ئيتر كجه به شيمان ده بيته وه وبوى ده رده كه ويت كه هه له ى كردوه نازانى جون وازى لى بهينى وده ست به ردارى بيت  ئه ميش له به رجه ندهوكاريك :
[color=#FF6600]
1.كه رانه وه بؤ مالي باوكوبرا،كه تازه ئه وبله وسؤزوخؤشه ويستيه ي جاراني نابيتوهه ركه سيش بؤ خوى هه ول ده دات وبه دواى ئاسوده ى و به ختيارى خويدا ويله و له به رئه وه راهاتنه وه وتيكه ل بونه يشى به مالى باوك كاريكى كرانه وزيانيكى ترو جياوازه له جاران

[color=red]2.مندال كه وتوه ته نيوانيانه وه و،ئه كه رى لى سه ندنه وه ى مناله كانى هه يه.

3.ترسى توله سه ندنه وه له لايه ن ميرده كه يه وه .


به لام جه ندين به يوه ندى به ناو خوشه ويستى وله سايه ى خوشه ويستيدا كاره ساتى كه وره ى لى كه وتوته وه ،بؤ نمونه هه ندى جاريش بيا وه كه ى له سه ر تاوانيكى تر به ند ده كريته وه بو ماوه يه كى كه م يان هه تا هه تايى زيندانى ده كريت،ئه مه ش زيانيكى ناخوش بؤ زنه كه درووست ده كات ،له روى زيانى زن وميرديشه وه بى به ش وته نيا ده زى .جكه له مانه ش جه ندين به يوه ندى خوشه ويستي به ئاكام نه كه يشتوه و ئاسه واريكى ناخوش و تالى لاى هه ريه كه يان به جي هيشتوه كه ده توانين بليين زور به زه حمه ت له بير ده جيته وه وله زيانى داهاتويش دا ره نك ده داته وه .

بوئه وه ى به لايه نى كه مه وه له خوشه ويستيه كه ت و خوشه ويسته كه ت دلنيابيت تيبينى ئه م جه ند خاله ى خواره وه بكه:...
1ئه كه رهه ستت كرد كه سه رسامى وخوشه ويستيه كه ت بؤ شؤخ وشه نك وقه شه نكى نيه ،بؤ كه سيتى وبياوه تى وئازايه تى وله خوبوردى ورؤشنبيرى كه سه كه ده كه ريته وه.

2ئه كه رزانيت وهه ستت كردله وميانه دا ئه وريزت لى ده كرى وتؤش به هه مان شيوه له وريزكرتنه ش جيزو خوشيه كى تيا به دى ده كه يت.

3ئه كه رهه ستت به قين وتوره ى كرد،كه كاتى سه رزه نشتى خوشه ويسته كه ت بكه ن يان باسى به جاكه نه كه ن.

4ئه كه رهه ستت به بيزارى وبى ئارامى وته نيايى كردله ئه نجامى دووركه وتنه وه ى دلداره كه ت(كه سى خوشه ويست)بؤماوه يه كى زور كه ميش بيت .
5ئه كه رهه ستت كرد كه هيزو تواناو جالاكيت له جاران زياترو زؤرتر بوه .

6ئه كه رهه ستت كرد كه خوشتى ده وي وره زامه ندوكامه رانه به وخوشه ويستيه.

7ئه كه رهه ستت كرد كه سيكى راست كوو خاوه ن هه لويسته[/color].[/color]                                                       
http://www.kurdzhin.info//uploads/images/kurdzhin-0f467990e8.jpg

له ولاتى ئيمه دا هه رجه نده به يوه نديه خوشه ويستيه كان له زير فشارو بارونه ريتى تايبه تى كومه لايه تيدالاوازده بن، ياكوتاي بى ديت،له كه ل ئه وه شدا لاوان وهه رزه كاران هه ميشه هه ول ده ده ن ئه وكوت وزنجيره فيكرييه داسه باوه ببسينن ونه هيلن.سه ره راى ئه وه ى كه ئيستا هوشيارى رووناكيه كى له ناو لاواندا كردؤته وه.

له وكومه لكايانه ى كه ئه وين وخوشه ويستى  له كه سه كانى قه ده غه ده كرى وسانسورى ده خريته سه ر هه ميشه بى كيروكرفت وروداوى مه ترسى  وكاره ساتى كه وره نابيت ، جونكه خوشه ويستى هيزو تواناى به لاوان ده به خشى  به تايبه تى  كوران له بيناو دلداره كه ىدا ئاماده يه هه موو ريكايه كى ترسناك وسه خت بكريته به ر ،له وانه شه له زوربه يان سه ركه وتوبيت ،له مباره يه وه وته يه ك هه يه  ده لى: له دواى هه موكاريكى كه وره وه ئافره تيك هه يه....

                                                     
((ئه وتواناى خوشه ويستى هه يه))ئه م وته يه  وته ى زانايه كى ده روون ناسيه كه له مرؤفيكى ده روون وعه قل دروستدا رووده دات ،جكه له وه ش خوشه ويستى باريزكارى له هاوسه نكى مرؤف ده كات و مرؤف له نه خؤشى ده باريزى ،مرؤف بى خوشه ويستى درنده يه كى بى به زه ي يه وبى هه ستى مرؤفايه تيه.

                                                 
http://www.kurdzhin.info//uploads/images/kurdzhin-098a4f6107.jpg
قه ده غه كردنى خوشه ويستى و ئه وين له قوناغى لاويدا كيشه وكرفتى لاوان وهه رزه كارانه،دوورنيه توشى نه خوشى ده روونى نه بن ،له كومه لكه ى خوماندا به ده كمه ن ريك ده كه ويت كه كجيك به كوريك بده ن ،ئه كه ربزانن به يوه ندى خوشه ويستيان هه بوه ،هه ربويه له كاتى داواكردنى كجيكدا نابيت وناشيت باسى هيج جؤره به يوه نديه كى نيوان كورو كجه كه بكريت؟

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 12:24 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

  خدایا اصلا حرفام یادت هست؟!
  سلام بزرگوارم، سلام عشق آسمونیم خدا جونم دلـــــم گرفته! یاد همه چی دیونم می کنه... یاد ماه رمضون پارسال که کنارم بوووووووود،خدایا تو میدونی چه حالی دارم ولی موندم که چرا همش سکوت کردی!!! خدایا شکستم خداجونم من که سعی کردم خوب باشم چرا سکوت می کنی؟! خدایا اصلا حرفام یادت هست؟! خودت گفتی: مرا بخوانید تا اجابت کنم!10 ماه کافی نیست؟! اون همه اشک و التماس بس نیست؟تو هم مث اون دیگه دلت واسه اشکام نمی سوزه. خدای من دلــــم گرفته، از همه، از همه کسایی که بهشون متوسل شدم و جوابی نگرفتم. مگه ما یه بار بیشتر زندگی میکنیم؟! چرا با توجه به دلمون زندگیمونو نمیسازی؟! ازم دلگیر نشو چون دلم گرفته، خدایا بغلــــم کن... خدایا یه بار دیگه نامه ی شب آرزوهامو بخون، من منتظر اجابتشون هستم قسمت میدم به قلب شکستم...   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""                    بهار! بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود.زمين اما آرام و سنگين و صبور.
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار.نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته ، رسوایی است.هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی.هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.و رازها بی قرار برملاشدن بودند و بهار بی قرار برملا کردن.زمین اما می گفت: هیچ مگو، که خموشی رمز عاشقی است و عاشقی سینه ای فراخ می خواهد.به فراخی عشق.زمین می گفت: دم برنیاور تا این سنگ سیاه الماس شود و این خاک تلخ، شکوفه گیلاس.زمین می گفت: ..زمستان سرد، زمستان سوز، زمستان سنگین و سالخورده و سخت. و بهار در همه زمستان صبوری آموخت و صبر و سکوت.و چه روزها گذشت و چه هفته ها و چه ماه ها. چه ثانیه ها،سرد و چه ساعت ها، سخت.بی آنکه کسی از بهار بگوید و بی آنکه کسی از بهار بداند.رازها در دل بهار بالیدند و بارور شدند و بالا آمدند، و بهار چنان پر شد و چنان لبریز که پوستش ترک برداشت و قلبش هزار پاره شد.و زمین می گفت: عاشقی این است که از شدت سرشاری سرریز شوی و از شدت ذوق، هزار پاره.عشق آتش است و دل آتشگاه.اما عاشقی آن وقتی است که دل آتشفشان شود.زمین می گفت: رازهای کوچک و عاشقی های ناچیز را ارزش آن نیست که افشا شود.راز باید عظیم باشد و عاشقی مهیب . و پرده از عاشقی آن زمانی باید برداشت که جهان حیرت کند.و بهار پرده از عاشقی برداشت، آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش مهیب,و جهان حیرت کرد.   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""    دوستت   دارم   عزیزم    یک احساس زیبا..... صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا..... بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم.. عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم.. صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم... از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم.. گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو.. از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم.. شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من... هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را… دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی، آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ، بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """"""""""""""""""""""""""" دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چه سخت است انتظار ی که به  پایان نخواهد رسید.. انتظاری که امید در آن نیست.. انتظاری که درکش مبهم است امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود که هست.. دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است.. برای دیدنت.. دلم تنگ است.. عشقم.. کاش … دیگر نمی توانم نه دیگر توان نوشتن ندارم اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را می گیرد.. در عجبم از صبری که خدایمان می دهد فکر می کردم بدون تو نابودم ولی باز هستم و خواهم بود.. کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست.. ناله هایم را بی پاسخ نگذار........ با من سخن بگو …!!!! دوستت دارم تا همیشه... . """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم .................... نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام...........!!! .................... صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته..........!!! ....................... سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده...!!!! .......................   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   چرا اون منو نمیخواد !!! چرا پیشم نمیاد.... چرا از اشک چشمام...... دلش به رحم نمیاد !!!! اخه اون که پناه منه .... اون که تکیه گاهه منه .... واسه چشماش میمیرم اخه اون گناه منه ... یه روز دستام توی دستاش بود.. یه روز عشقم دو تا چشماش بود .. حالا این منم که درگیره.. یه دیونه به زنجیره .... چرا اون منو نمیخواد !!! چرا پیشم نمیاد ... چرا از اشک چشمام دلش به رحم نمیاد !!!! بهار نیس.. تنهاییشه ..درداشه ..غصه هاشه که مینویسه ... وگرنه من نمیخوام بنویسم ..نوشتنو دوست ندارم .. خودمو اینجا پیدا میکنم ... خدااااااااااااااااااایا خسته شدم ... خودت خلاصم کن .. نمیخوام با گناه بمیرم ..خودت راحتم کن ... خوشحالم کن ..بذار ادمائی که میگن دوسم دارن راحت شن و منم راحت شم...خودت منو ببر نمیخوام با گناه کبیره بمیرم ... کمکم کن ... """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""     درد دل که میکنی  ضعف هایت .... دردهایت را توی سینی میگذاری.......... و تعارف میکنی که هر کدام را که میخواهند بردارند . تیز کنند....  تیغ کنند .... و بزنند به روحت .... """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   دلم گرفته از ادمائی که میگن دوستت دارن و حتی معنی دوست داشتن و نمیفهمن .... دلم پره .. اما به کی بگم ؟؟؟؟ به قول دوستم من کیو دارم .... با خنده گفت هیچکس ...!!!!! راست میگه اگه کسیو داشتم اخر عاقبتم این نبود .. شاید به قول دوستام حرفام تکراری باشه و حوصله ی حرفامو نداشته باشن... واسه همین دیگه به کسی حرف نمیزنم راست گفت : دوره ی دلسوزی واسه ادما تموم شده .. کی دلش به حال من میسوزه ؟؟؟؟ هیچکس !!!! خدا میدونه ... همون بسه ... مرسی خدا جوون ...بازم واسه همه چیزای خوبی که بهم دادی ازت ممنونم .. مرسی ..... و از همه ی ادمائی که دارن کمکم میکنن ممنونم ... مخصوصا داداش گلم .... مرسی داداشی واسه همه کارات ..... """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""     من به دنبال کسی میگردم که غمش را با من قسمت کند من دلم را با او ... و دو تایی پس از ان به تماشای بهاری برویم که شقایق ها را به صحرا بخشید ... """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""     نمی بخشمت ... به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .. به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی به خاطر دلی که برایم شکستی احساسی که برایم پر پر کردی زخمی که بر وجودم نشاندیو نمکی که بر زخمم گذاشتی و می بخشمت ... به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی ...                                                  ***** در میان هر سیبی دانه ایی محدودیست و در دل هر دانه ایی سیب ها نامحدود .... چیستان است عجیب !!!! دانه باشیم نه سیب ...                                                  ***** نه من هرگز نمی نالم .... قرن ها نالیدن دیگر بس است ... میخواهم فریاد کنم ... اگر نتوانسم سکوت می کنم ....   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   مرگ من روزي فرا خواهد رسيد : در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه ز امروزها ، ديروزها ديده هايم همچو دالان هاي تار گونه هايم همچو مرمر هاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد و درد مي‌خزد آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي‌آرم كه در دستان من روزگاري شعله مي‌زد خون شعر خاك مرا مي‌خواند هر دم به خويش آه ...، شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناكم نهند ...                                         """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   من غم فروش دوره گردم و با شادی بيگانه ام ، تنهايی را دوست دارم و هم راز و هم آواز نامراديهايم ،‌ از دنيا گريزانم و از کامرانيها چيزی نمی دانم . من غم فروش بی خانمانم و عشق را نمی شناسم ، خاکستر پروانه سوخته بالم و ديگر اشک شمع را دوست ندارم ،‌ ديوانه ای زنجير گسسته ام و ديگر آرامش نمی يابم . من گورستان سرد و خاموش عشقی پر شکوهم و مظهر وفا ناديدگانم ، پرنده ای بی بال و پرم و نمی دانم چه سان در آسمان نيلگون شاديها پرواز نمايم . من ستايشگر آفريدگارم که تمام غمها را به من ارزانی داشت تا تاجر يکه تاز و بی رغيب غم در دنيا باشم . من غم فروش بی آزارم و غم را با اشک چشم مبادله می کنم ... """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""     وقتي دلت خسته شــد ،ديگر خنده معنايي نداردفـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد !وقتي دلت خسته شــد ،ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنندفـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي !وقتي دلت خسته شــد ،ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن. """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   از """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """"""""""""""""""""""""""" /**/   زیباست: گفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده                                     *********** دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داری؟گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمرم                                            *********** هر وقت که بغض گلوت رو گرفت خبرم کن ، قول نمیدم آرومت کنم ولی میتونم پا به پات گریه کنم هر وقت که می خواستی صدای کسی و نشنوی خبرم کن قول نمیدم که باهات صحبت کنم ولی می تونم ساکت کنارت بشینم هر وقت خواستی فرار کنی ، قول نمیدم که جلوتو بگیرم ولی پا به پات میدوم و هر وقت خواستی بری قول نمیدم که منتظرت بمونم ولی هر وقت اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزار                                   ************ عشق از دوست داشتن می پرسه فرق منو تو چیه؟ دوست داشتن میگه: من با یه سلام شروع میشم ولی تو با یه نگاه... من با یه دروغ تموم میشم ولی تو با مرگ                                    ************ قلب دخترا مثل چاه میمونه اگه رفتی توش دیگه محاله به راحتی بتونی بیرون بیایی اما قلبه پسرا مثله هتله پنج ستاره است دائم توش رفتو آمده یکی میاد اوون یکی میره .                                    ************ اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه                                    ************        خون که قرمزه رنگ عشقه .....اشک که بی رنگه درد عشقه     """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """"""""""""""""""""""""""" هركی هر حرفی كه دلش میخواست پشتم زدوقتی دیدم تو باور می كنی خشكم زد دوستی شده بود دعوا و فحش یكسرهگفتی میخوای بری گفتم برو خوش بگذره میدونستی اگه بری خیلی غصه میخورممیدونستی كه دمه دستم هر چی قرصه میخورم ولی رفتی بدون گفتن كلمه ایحالا برو با یه كس دیگه اگه طلبه ای ........ """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   چقدر سخته کنترل کردن دلت ... چقدر سخته کنترل کردن نفست واسه جلوگیری از کاری که دوست داری انجامش بدی اما .. خیلی سخته چیزی هست که داره ذره ذره جونمو میگیره .. شده مرگ تدریجی ... خسته شدم از تو .. از ادما از همه کسای که میگن بهار من دوست درم اما به وقتش هیچکدوشون پیداشون نمیشه .. مهم نیس .. روزگاره ... تا حالا من خوردم از حالا به بعد من نمیخورم .. خواهر دنیا رو میدم دستش ...                                                    .........تلافی .......  واسه همه .. واسه همه ی ادما .. مهم نیس میخوان چجوری فکر کنن .. اره من اصلا ادم نیستم چون امثال شماها نذاشتین که زندگی کنم زندگیمو چوب کردین و کوبیدین تو سرم ... دیگه هیچکیو نمیخوام ... دارم یاد می گیرم که با خودم اروم بگیرم نه امثال شماها ...  و این و از ته دلم میگم ...... من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم هستم و تنهایی یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد ..   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""   همیشه از همان  ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم  و کابوس خداحافظی را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .   """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """""""""""""""""""""""""""     چرا عشق زیباست؟ زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟» آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.     """"""""""""  "دوستت دارم   عزیزم """"""""""""""""""""""""""" بی شک یادت را در تک تک لحظه هایم نقاشی می کنم. امروز در گذار رفتن همیشگی ات به آسمان خیره شدم و قدم زنان باران را با غم تجربه کردم.چشمانم حتی دیگر سوسوی فانوس خانه ی همسایه را نیز نمی بینند. من برای بریدن و کندن از آنچه که هستم تو را می خواستم. کاش می دانستی آسمان نیز برایت می گرید و من غرق در سکوت شب تنهایی را تجربه می کنم.    
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 12:19 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

 ای تو نهایت غـرور عاشقانه ی دلم

ای تو همه بهانه ی شروع هر ترانه ام

با تـوام با تو که راز هـر سـکوتـی

با توام با تو که مـثل کـوه پر غروری 

ای هنوز با من غریبه ای تو با خودت غریبه

نذاراین چشمای خستم تب بارونی بگیره 

با توام ای آسمان مهربانی

ای قرار لحظه های بیقراری 

حیفه یادت تودل من زیرخاک وسنگ بپوسه

مثل من غریبه باشه یا بمونه بی نشونه

تو را می سپارم به مجنون اون که عاشق همیشه

تاابد لیلی بمونی چون که بی وفا نمیشه

تو را بخشیدم بدونی از همه عاشق ترینم

بذاراین بازی تموم شه دارم ازغصه می میرم

دست هایت ، بوی باران می دهد

                    چون طراوت بر گل و کوه و  چمن                  

  ای شکوفه سار قلب عاشقم، امید من 

   آرزوهای مرا در میان دست هایت سبز کن

 

::::::::::::::::::    دوستت دارم   عزیزم    :::::::::

 

 

خانه ای  و خسته ای ...خواب هم امان نمی دهد ...

کارها و حرف های بیخودی...

                    زلزله!،  ساعت ١٤ ...

                              فکر مشق های تازه ات ....

                                     فیلم های روی پرده  جدید....

                                                           یا ندیدن تئاتر ....

                                  یا کتابهایی که روی هم خاک می خورند!

                                       .... یا زیارت دو هفته پیش ...

                                              .... یا نرفتن شمال ...

   یا که فرق بین کار و چیدن مدام یک گیاه ، دور قاب یک مدیر!

                  یا چرا  تمام ماهواره ها ، بی دلیل!....

                        یا کدام مدرسه ، تا سه چار سال بعد....

               یا چرا هنوز، عده ای، کودکند .... کودکی بهانه گیر و بی ادب !

یا که پارسا  چرا، پشت هم، ساعت دوازده، روی بام خانه مان ، جست و خیز می کند؟

                                   یا که رفتگر چرا ،بی دلیل زنگ می زند ...

یا خدا،  باز روبروی خانه مان نشسته است... خواب هم امان نمی دهد!

 

سیــــــــــــــــامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  فاطـــــــــــــــمه

نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم

     

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

     

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

     

که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

     

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند

     

که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

     

که گم کنی که سرچشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

     

نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست

     

وگر خداصفتی دانک کدخدات منم

 

 

سیــــــــــــــــامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  فاطـــــــــــــــمه

 

غروب بود...  و هر که بود رفته بود...

         و هر چه با  ترانه ای  میان ما نشسته بود  هم...

تو بودی و  هوای  خوب  بودنت...  و گونه های خیس و  چشمهای منتظر... 

                     کلام  رفت و  باز  هم ...

    سکوت وجاری زلال آسمان ...

                                  اذان...

بیا کنار سروها ...  

    و بیدها ...

           و شاخه ها ....

                 و بوته ها ....

                             نماز را  اقامه کن !   تمام کن!

                    سلام بر من و تو  و هر آن که خوب در جهان ...

غروب بود...  و هر که بود رفته بود...



سیــــــــــــــــامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  فاطـــــــــــــــمه

 

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می‌برد

 

علی الخصوص که پیرایه‌ای بر او بستند

کسان که در رمضان چنگ میشکستندی

 

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

 

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را

 

که مدتی ببریدند و بازپیوستند

به در نمی‌رود از خانگه یکی هشیار

 

که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست

 

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

 

خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

مثال راکب دریاست حال کشته عشق

 

به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند

به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری

 

جواب داد که آزادگان تهی دستند

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار

 

که ره به عالم دیوانگان ندانستند


سیــــــــــــــــامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  فاطـــــــــــــــمه

مث درد سبز عشقی
با یه دریا پر از امید
حرمت نجابتت رو
می شه تا خود خدا دید
با یه دریا پر از احساس
من اون همیشه باتو
گرمی قلبمو دستام
پیش کش تنهایی تو
من و تو جرات مرگیم
توی لحظه های اخر
می شه تا مرز تن عشق
برسیم مث یه مادر
من وتو فرصت پرواز
همه پرنده هاییم
واسه تا ابد رهایی
ما دو بال اشنایی
می دونم که ما اسیریم
تا که هم صدا نخونیم
غربت ترانه ها رو
توی این قفس می مونیم
اگه تا سپیده صبح
برسه فصل اقاقی
میتونیم با لمس این عشق
بشکنیم غرور یاقی
 
 
:::::::::::::::::    فاطــــــــــــمه   ::::::::::::::::::::::

بگذار زمان روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

 

بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار

مطرود  ز درگاه خداوند نباشد

 

بگذار گناه هوس آدم و حوّا

بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

 

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش

این قصه همان قصه که گفتند نباشد

 

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

 

یک بارتو درقصه ی پرپیچ و خم ما

آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

 

آشوب،همان حس غریبی ست که دارم

وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

 

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست

در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

 

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...

زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

...

وقتی که قرار است کنار تو نباشم

بگذار زمان روی زمین بند نباشد

 

:::::::::::::::::    فاطــــــــــــمه   ::::::::::::::::::::::
 

من نه خود می روم ، او مرا می کشد
 کاه سرگشته را کهربا می کشد 

 چون گریبان ز چنگش رها می کنم
 دامنم را به قهر از قفا می کشد

 دست و پا می زنم می رباید سرم
 سر رها می کنم دست و پا می کشد

 گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
 گفت اگر واگذارم وفا می کشد

 گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
 حرف ناگفته را از خفا می کشد

 گفت از آن پیش تر این مشام نهان
 بوی اندیشه را در هوا می کشد

 لذت نان شدن زیر دندان او
 گندمم را سوی آسیا می کشد

 سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟
 در پی اش می روم تا کجا می کشد


:::::::::::::::::    فاطــــــــــــمه   ::::::::::::::::::::::
 

ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم /وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم

ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم /وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم

ای بی‌کسان ای بی‌کسان جاء الفرج جاء الفرج /هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم

ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من /صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم

ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم/زیرا که مطلق حاکمم مومن کنم کافر کنم

ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما/خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم

تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی/سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم

من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم/من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم

ای سردهان ای سردهان بگشاده‌ام زان سر دهان/تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم

ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان/آن دم که ریحان‌هات را من جفت نیلوفر کنم

ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی/چون خاک را عنبرکنم چون خار را عبهرکنم

ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی /حاکم تویی حاتم تویی من گفت و گو کمتر کنم

 

 



 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 11:13 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 
 

مختار!

راهی نمانده است
  همین امشب
    از سریال بیرون بزن
      پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
         با کمک سازمان ملل
           بیرون بزن

با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
  که نشسته اند پای گیرنده هایشان
     و با همین شمشیرها
       که در دست فرزندان مالک است
          به جنگ شمر برویم
            و شمر همین آل خلیفه است
               همین عبدالله است و همین عبیدالله
                 و شمر همین شورای اعراب اند
                   که منجنیق آورده اند در بحرین
                      و” آیات” خدا را می کشند و لگدمال می کنند

وگرنه اهل سنت با مایند
  و عاشقان رسول الله با مایند
     تنها شمر و سنان
       با آل سعود و آل خلیفه
         با آل شکم و آل حرام آن سویند
            و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
               و آل بی بی سی
                 همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده
  باید از دل سریال بیرون زد
    با اسب
      با شمشیر
        با قایق های تندرو و با شعر
          که جهان همین کوفه ست
            و عاشقان علی(ع) امشب
              بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند...

                  

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت دارم    عزیزم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

می توان تنها شد....
می توان زار گریست....
می توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد !
می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار ، علت غصه دل را فهمید !
می توان ....
می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی ...
یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بدخلقی بود !!!
ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد :
شهری از مردم آبی سرشار ، آُسمانش و زمین ، عین آن شهر
ولی.......
من و تو با همه ی آدم هاش ، غرق احساس غروریم به عشق !
دل هر آدم عاشق که شکست دل ما می شکند !
همه جا لبخند است و زمین ، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو ، بر دلش می پیچد
من و تو خوشبختیم ، ما خدا را داریم
ما غم چلچله را ، وقت بوسیدن دستان بهار
مثل یک شعر قشنگ ، از دلش می خوانیم
ما به باران گفتیم : که کمی آهسته ! غنچه پاک دعا در خواب است
او قرار است که روزی ، روی اندیشه و ایمان ،
بین احساس شکوفایی و آرامش دل
تا دم پنجره سبز خدا ، سبز شود .....
 
 
 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت دارم    عزیزم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

گفته بودی فردا

پشت این پنجره ها

غنچه ای می روید

و کسی می آید

روشنی می آرد

دیرگاهیست که من

پشت این پنجره ها منتظرم

ولی اینجا حتی

ردپایی هم نیست...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
 
کبوتر قلبم این روزها می خواهد
رها شود از قفس دل
و پر بگیرد تا " تو  " ....

تا بر مژگانت دخیل ببندد
و در سایه داغ هرم نگاهت آرام بگیرد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
 

امشب دوباره

باران نمی بارد...

و من باز هم  به پاس تمام نیامدن هایت می آیم

با چتری باز

وچشمانی بسته

در کنار آن نیمکت خالی قدم می زنم

قرار مان که یادت نرفته است

 .

خاطره ها زیر یک چتر

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…

در جواب صدایی بی وقفه می گفت:

“دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 

دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان ...دلتنگ تو...دلتنگ من...دلتنگ لبخندهایمان!

دلتنگ همه چیزهایی که از آن ِ من و تو بود...!حیف که بود...!

دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد و چشم هایی که هر بار خیره به  من می ماند.

دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود وشانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم...!

دلتنگم...دلتنگ ِتو... !

اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند و نه شانه ای که تکیه گاهی باشد برای دلتنگیَم...!

امروز نه دستانت را دارم ،نه نگاهت را،نه شانه هایت را ...!

امروز عجیب دلتنگم و تو نیستی...

امروز می خواهمت و تو نیستی...

امروز چشم هایم تو را می خواهد،لب هایم نام تو را فریاد می زند،و دستانم عجیب دلتنگ لمس ِ دست های گرم توست...

دلتنگم ...دلتنگ ِ همه ی روزهایی که تو را داشتم...!دلتنگ ِ همه ی روز هایی که تو مرا داشتی...!

امروز اما عجیب دلتنگتم و تو نیستی...

امروز تو دلتنگ ِ کیستی...؟چشم هایت به کدامین سوست...؟

کدام دست دستانت را می فشارد؟کدام قلب خانه ی توست...؟

امروز شانه هایت پناه ِ کدامین دل ِ دلتنگ است...!؟!!!؟!

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
حتی اگر این فاصله را بر دارم


                             اندازه ی یک عمر تورا کم دارم

  
                                                       اینجا که شروع تازه تر ٬ یک مرگ است

                  
                                                                           بگذار که نقطه سر خط بگذارم.


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
خیلی سخت....

کسی رو دوست داشته باشی

اما نتونی بهش بگی...

دوستت دارم!!!!!!!!!!!!!

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

گفته بودی :
– یا تو یا هیچکس!!!!
ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم
که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست

…کسی حتی مهم تر از من

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 

WHEN LOVE beckons to you, follow him,

Though his ways are hard and steep.

And when his wings enfold you yield to him,

Though the sword hidden among his pinions may wound you.

And when he speaks to you believe in him,

Though his voice may shatter your dreams as the north wind lays waste the garden.

For even as love is for your growth so is he for your pruning.

Even as he ascends to your height and caresses your tenderest branches that quiver in the sun,

So shall he descend to your roots and shake them in their clinging to the earth.

 هنگامی که عشقبه شما اشارتی کرد، از پی اش بروید

هر چند راهش سخت و ناهموار باشد

هنگامی که با بال هایش شما را در بر می گیرد، تسلیمش شوید

گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند

وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید

گر چه ممکن است صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند

زیرا عشق همانگونه که شما را می پروراند، شاخ و برگتان را هرس می کند

همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزد نوازش می کند

به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک چسبیده اند، می لرزاند

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شم

تنـــم نلــرزد…..

بغضــم نگیــرد…..

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستتدارم    عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

به تو عادت دارم

مثل پروانه به آتش

وتو هر لحظه كه از من دوري

من به ويرانگري اين فاصله مي انديشم

در كتاب احساس

وا‍‍ژه فاصله يك فاجعه معنا شده است

تو توانايي آنرا داري

كه به اين فاجعه

پايان بخشي...

 

 

 
 
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 11:2 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

 ۳0راه واسه روانی کردنه اق پسرا

 

۱- شلواراشونو واسه یه روز مهم اتو نکنین

۲-  تو تافتشون ابرنگ بریزید

۳- در دستشویی رو قفل کنیم و بگیم کلیدش گم شده و دنبالش بگردید

۴- تو خواب ناخوناشونو لاک بزنید

۵-  ظهر ها که خوابیدن جفت گوششون بادکنک بترکونید

۶- اسم دوستای مهمشونو از تو گوشیشون پاک کنید

۷- باطری ساعتشونو در بیارید

۸-تیغ ریش تراششون رو در بیارید تا سر کار برن

۹- تو حمام اب سرد رو ببندید از ابگرم کن

۱۰- تکیه گاه صندلی کامپیوتر و دست کاری کنید تا وقتی تکیه میدن شوت شن پایین

۱۱- وقتی خودکار خواستن یه خودکار بی جوهر بشون بدید

۱۲- با قیچی مسواکشونو تیکه تیکه کنید

۱۳- تا رفتن سر کامپیوتر  برق خونه ره فطع کنید

۱۴- وقتی درخواست یه لیوان اب کردن اب نمک حل شده بشون بدید تا کوفت کنن

۱۵- اگه وبلاگ دارن تو وبلاگشون فضولی کنید و گوه بزنید بهش

۱۶- دسته چکشونو خط خطی کنید

۱۷- سیم کارت گوشیشو نو در بیارید

۱۸-چوب بستنی دایتی رو با تراش بتراشونیم و نوکشو با مداد سیاه رنگ کنید و به جای مداد بهشون بدید

۱۹-  تو ماشینشون کثیف کاری کنید درحد تیم ملی

۲۰- برگه های امتحانیاشونو که والدینشون نشون ندادن نشون بدید

۲۱- توخواب موهاشونو با بابلیس فر کنید

۲۲- پیرهناشونو بندازین تو وای تکس تا حسابی رنگی شن

۲۳- مجبورشون کنید اتاقشونو تمیز کنن

۲۴- وقتی رفتن دست به اب لامپ رو خاموش کنید

۲۵- میز تحریرشونو بهم بریزید

۲۶- شب پتوشونو از روشون بکشید کولر هم بزنید تا یخ بزنن

۲۷- دسته کیلیداشونو از تو جیبشون کش برید تا پشت در علاف بمونن

۲۸ - جوراباشونو لنگه به لنگه بشون بدید

۲۹- توخواب صورتشونو ارایش ۲۴ساعته کنید

۳۰- ته کفششون پونز بزارید 

 

             تمام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت  دارم   عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

فرق پسر ها با دخملاچی چیه؟؟؟؟؟

 

۱- پسرها پر ادعان ولی دخترا نه پز میدننه چیزی

۲-به قول خودشون زندگیشونو دوست دارن وما دختر ها هستیم که زود فرار میکنیم و خودکشی میکنیم

ولی دخترا جربزه دارن

۳- دخترا اهل تیکه انداختن نیستن و لی پسرا تیکه میندازن در حد تیم ملی

۴-بد قول نیستیم ولی پسرا میزنن زیر بلفاشونو بعد میگن من من گفتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

۵- پسرا وقتی تصادف میکنن شب از ترس کمربند باباهاشون خونه نمیرن ولی ما میگیم توحال خودمون نبودیم

۶- پسرا کلی دوست دختر دارن ولی بازم تا یه دختر مامانی میبینن از دهنشون اب میریزه ولی ما

بیشتر  ۵ تا اشغال دور خودمون جمع نمیکنیم

۷-پسرا ترسو ان تا یه کی چاقو لا گردنشون میگیره توهین نشه ها ولی زیر شلواری شون هم تقدیم

میکنن ولی ما خانوما تحدید میکنیم بعد هم میگیم هر گوهی که میخوای بخور

۸- اکثرشون جرات خالکوبی ندارن میرن برچسب ادامس بادکنکی میزنن به بازوشون جالب اینکه پزهم

میدن که تاتو ولی ما یا میزنیم یا میگیم ننمون نمیزاره و سلام نامه تمام

۹- به دوست دخترشون میگن عاشقتم با اینکه نمیدونن عشق چیه ولی ما دخترا یا با صداقت میگیم یا میزنیم زیرش که شازده علاقه بت ندارم رته ته

۱۰-با بعضیاشون که بهم میزنی تحدیدت میکنن در حالی که نمیدونن چیکار میخوان بکنن ولی ما میگیم به درک

۱۱- زود میخوان اق بالاسر شن (با این دوستت نگردی منفیت میکنه و......) ولی ما غیرت میرتو میخوریم یه اب هم روش

۱۲- بی جنبن شماره ی دوست دختراشونو به رفیقاشون میدن ولی ما میدیم به سطل زباله ی گوشی

۱۳-شلختن  شلواراشون تو کمد خواهراشون پیدا میشه جوراباشون هم که از زیر بالششون پیدا میشه بعد هم میگن ما از قنداق خودمونو پیدا میکنیم اره ارواح عمتون ولی ما از حرف زدن

۱۴- مخ جلبک یکی مال پسرا ربع هم زیادشونه ولی ما از یک هم بالاتریم

۱۵- مخ اقتصادیشون لوچه میگن از جیب بابا ماما نا مون کش میریم  ولی ما فکر اینده هم میکنیم 

۱۶- حرف عاشقونه زورشون میاد بزنن کیلیک کردن رو دوست دارم بعد ه اس میکنن ولی ما قوه ی عشقولانمون قویه

۱۷-بعد خوندن یه مشت زیر لبشون گوه خوری میکنن اونایی هم که شمارمو دارن زنگ میزنن زرزر میکنن ولی ما میگیم ۱-هیچ به نفع ما اره ته ته

حالا دم رو کول ده برو که رفتین

 

خوب بچه ها به پسرا بر نخورد که جنبه دار که هستید یا اینم مسخره کنم فعلا اق جذابا 

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت  دارم   عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

دوست دارم قبل از سلام بهم بگی               دوسم داری

دوست دارم  بعد خداحافظی بهم بگی        عاشقمی  

 دوست دارم قبل یه بوسه رو لبام بهم بگی         مال منی

دوست دارم بعد از یه خنده بهم بگی       با کس دیگه نپری !!!!!!!!

دوست دارم قبل یه گریه بهم بگی       خاطر خاتم

دوست دارم بعد از یه غصه  بهم بگی                متاسفم

                        

                      من جز تو کس دیگه ای رو دوست ندارم

                             

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    دوستت  دارم   عزیزم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

                      ای دل من گریه نکن

کاری ا زت بر نمیااااااد

    میدونم عاشقش شدی

 این دیگه جور در نمیاد

      ای دل من گریه نکککن

کاری ازت بر نمیاد

        هرچی تو گریه کنی

اون دیگه اینور نمیاد

¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت..

این جمله رو که خوندم یاد بعضیا افتادم که  به برزگ بودنشون افتخار می کنن و خیلی راحت همه کاراشون رو با اینکه بزرگ هستن و عقل و درک کافی رو دارن انجام میدن.

کاش می تونستیم بعضی عادتهای بچگیمون رو فراموش نکنیم.ی بچه برای نشون دادن محبتش شکلاتشو از دهن خودش در میاره و می خواد به زور بهت بده.به ساده ترین شکل علاقه ومحبتش رو نشون میده حالا ما آدم بزرگا چی؟اگه کسیم بخواد بهمون لطف کنهاینقدر فکرای مختلف می کنیم یا اینکه انتظار داریم همون طوری که ما می خواییم بهمون محبت کنن.

کاش میشد در عین پختگی و کمال عادتهای بچگیمون رو داشته باشیم 

 

¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

دلم می گیرد

از دلگیری مردان تنهایی                                                                          

که شب هنگام

سر به زیر افکنده

شرم خالی دستان خود را، در کویر  مهربانی

چاره می جویند ،

خجالت می کشم از سجده های رفته  بر آدم

خدای من چه می گویم ؟؟!!

چه سخت است  آن زمانی را که می فهمم گمان کردم مسلمانم . . .

شنیدم آن صدایی را که می خواند مرا. . .

و دیدم خالی دستان بابا را ، که آب و نان نمی آرد،

ولیکن آبرو دارد

که فقر مردمان تقدیر آنها نیست ، آیا هست ؟

فرو  افتادگان  را هم خدایی هست آیا نیست ؟

دلم می گیرد از بغض و سکوت وترس انسان ها

از آن حسرت که فریاد آوری ، یک آه

و از تک سرفه های کودک همسایه مان ، وقتی دوایی نیست

و از نمناکی چشمان آن مردی که با دستان خالی

از تو می پرسد

برای کودک تبدار من ، آیا امیدی هست؟؟

چه شرمی دارم از این وصله های دامن سارا

و کفش پاره دارا

به هنگامی که تکلیف خودش را از میان پرده های اشک می کاود

و می خواند

دوباره یک نفر با اسب می آید

که مردی از تبار روشنی . . .

سارا نمی داند کدامین روز آدینه ولی با بغض می گوید که او یک روز می آید...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 ................................   .دوستت دارم    عزیزم  ......................

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

  به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم                                  

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

رنگین کمانی به ازای هر طوفان...

لبخندی به ازای هر اشک...

دوستی فداکار به ازای هر مشکل...

نغمه ای شیرین به ازای هر آه...

و اجابتی نزدیک برای هر دعا...

جمله نهایی : عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم ''را با '' آنچه بايد باشم ''  اشتباه

 مي کنم ،خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،  در حاليکه  آنچه  هستم نبايد  باشم .  

 

 

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 10:55 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

هەتاو

 

پێم خۆشە نەمرم ببینم هەتاو                         هەوری ڕەش لاچێ وەدەركەوێ ساو

لەبەر بەرۆچكەی هەتاوی بەتین                         بزانــــم چۆنـــە تام‌ و مانای ژین

ببزوێ خوێنم وەك ئاوی كانــــی                        وەبــــــــــەر بێ باغم بۆ ئاوەدانی

سەهۆڵ و بەفریش وەتوێن ببنە ئاو                         لەپڕ هەڵستێ لێفاو و شێــــــــڵاو

لەگەڵ خۆی بەرێ گەند و گەڵای پێیس                     لەسەر ڕێ لادا ماری كەڕ و سیس

گزینگـــــــی هەتاو گەرم كا زەوی                          هەڵـــــم هەڵستێ لە بەرز و نەوی

ببارێ نم‌نم بارانــــــــی ڕەحمەت                          گوڵ بێنە دەرێ بێ‌دەرد و زەحمەت

بە تیشكی ڕۆژی ئاسمانی ڕووناك                             وەبووژێ وڵات بڕەنگێ سەرپاك

سەرزەوی تێكڕا ببێتە گوڵــــزار                             بەستێن بكرێتە مێرگ و مێر غوزار

جووتێری ماندوو بە نیر و ئامـــوور                             زەوێ بكێڵــــێ بیكا سەروژوور

قەرەی خۆش‌نشین لە نێو ئاوایی                               هەڵپەڕێ بیكا بە بەزم و شایی

«هومێد»یش بڕوا بەرەو پیری تاو                         لەسەر ڕێی نەبن تەپكە و تەڵە و داو

پێم‌خۆشە نەمرم ببینم هەتاو                                   ڕۆژێ وڵاتم جوان بێتە بەر چاو

 

 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 


امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت


سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام

 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم  :::::::::::::::::

 




بالهایم بوی تو را می گیرد
وقت پرواز
نکند تو درهواحل شده ای
 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 
 

 
 
 
 
قرارمان بهشت
پای درخت ممنوعه
تو بگویی
سیب

من از لبت بچینم این بار.


" ? "
 
 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::


 
 
چشم هایم را كه می بندم پیرتر می شوم ...
هر خطی شاید یادگار رودخانه ی اشكی باشد كه برا ی كسی روانه ساخته ام
شاید رنج سال های با تو نبودنم باشد ...
ردی از خنده های بی روحم نیز ... شاید ...



هیچ می دانی كه آشفته ترم كرده ای با آمدنت ... این روزها ؟؟

 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 

 
 
روزهایم را

خیابان های شهر می گیرند

شب هایم را؛ خواب های تو.
 
 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::



دلیل تنهایی مان اینست ای دوست،
دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست
و
حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست

 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 

 
 
هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،

نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!
 
 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 


گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند  گفت: پیش از من؟


گفتم: خدایا چقدر دوری    گفت: تو یا من؟


گفتم: خدایا تنها ترینم       گفت: پس من؟


گفتم: خدایا کمک خواستم  گفت: از غیر من؟


گفتم: خدایا دوستت دارم   گفت: بیش از من؟


گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من

 
 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 

 


غریــــبه بود...

     آشــــنا شد...

عـــــادت شد...

عـــــشق شد...

هســــتی شد... .........

روزگــــار شد...

خســـــــــته شد....

بی وفــــــا شد...

دور شــــــــد....

بیـــــــگانه شد....

حــــــسرت شد....

فراموش نـــشد... !

آري اين چنين بود قصه

 

:::::::::::::::::::   دوستت دارم   عزیزم :::::::::::::::::

 

 

اگه یه روز فکر کردی نبودن کسی بهتر از بودنشه ،


  چشمات رو ببند واون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار

.

  اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوسش داری

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 10:46 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

 

صبح ها نان و پنيرك بخوريم

و بكاريم نهالي سر هرپيچ كلام .

و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت .

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند .

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد .

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون .

و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت .

و اگر خنج نبود، لطمه مي خورد به قانون درخت .

و اگر مرك نبود ، دست ما در پي چيزي مي گشت .

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد .

و بدانيم كه پيش از مرجان ، خلائي بود در انديشه درياها

و نپرسيم كجاييم ،

بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را .

و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست .

و نپرسيم كه پدرها ي پدرها چه نسيمي . چه شبي داشته اند .

پشت سرنيست فضايي زنده .

پشت سر مرغ نمي خواند .

پشت سر باد نمي آيد .

پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است .

پشت سرروي همه فرفره ها خاك نشسته است .

پشت سرخستگي تاريخ است .

پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد .

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!
دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طمع لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچکس هیچکس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبن با قلم شرم نوشتند نشد

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

این همه شتاب؟آخر چرا؟!

 

به چه می اندیشی که در مسیر رفتن ات ردپای فراموشی بر جای

 

می گذاری؟حافظه ات را به چه فروختی؟

 

مقصدت قطعه ی تنهایی است.هیاهو بیهوده است عزیز.گریزی نیست!

 

گوشم پر شده بود از فریاد های ماندن که شنیدم کسی گفت:

 

"به جان سکوت قسم..."

 

      جانم تازه شد...!

اندیشه غوغا می کند در هلهله ی سکوت...

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

توهم نامیرا بودن اشتباه بزرگی است که روان انسان از حقه ی آن لذت می برد.گونه ای تنفس می کنیم که گویا ریه های ما به اندازه ی هزاران سال اکسیژن جای دارد.

"اریک امانوئل اشمیت"از زبان یکی از شخصیت های نمایشنامه اش حقیقتی به قول خودش بی قواره را چنین بیان می کند او می گوید:"وقتی به یک انسان نگاه می کنم آدمی را می بینم که قرار است بمیرد.برای همین است که نمی دانم خشم چیست واسه همین است که ناسزا نمی گویم که نمی توانم کتک بزنم.زیر پوست و گوشت اسکلت انسان را می بینم."

 راست می گفت دروغ ظریف است مثل ظرافت نا میرا بودن و حقیقت بی قواره مثل مرگ...

 اگر کمی واقع بین بودیم دیگر دل شکستن عادت نمی شد بی خیالی سنت نمی شد و بی وفایی لذت...

چه خوب می شود اگر به دور از همه ی این توهم ها و واقعیت ها نگاه کسی را دریابیم که در نبودش لحظه های چشمانمان غرق در اشک خواهد بود...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

برای عزیز ترین عزیزم...

به شوق گرمی آغوش یک گلرخ

                           دل تنگ و خوابگه دنج نیستی رها کردم

به صد بار بارش باران یک احساس

 به روی آشنایش تیراژه ی آشتی بنا کردم

شگفت نیست این حادثه عشق است

که سایه ی طوبی به مهر مادری از خاطر برون کردم

عزیزترین عزیزم اول بار بهشت را با مفهوم قدم های تو در یافتم...آرامش را در

 آغوشت پیدا کردم ...و این تنها چشمان تو بود که به زبان عشق با من

 سخن گفت...بگذار بوسه ی شعر خود را بر قلب بی کرانت بزنم...و واژه ی

 احساس خود را در گوش ات زمزمه کنم...دوستت دارم مادر... 

 

وقتی حسین پناهی می گوید:"به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد" لرزه ای بر تنم می افتد.دستانت را به وسعت دلتنگی می فشارم و قلبم نا گاه ناله بر می آورد که ...بمان با من...
 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 
 
در انتهای خیابان قدم هایت شعر رفتن می سرایند.باران بیهوده می

 بارد.تمامی آبهای عالم هم تو را باز نخواهند گرداند

.می روی و در افق کوچک و کوچکتر می شوی و من سوسو زدن

 سراج قلبم را نظاره می کنم.چشمانم تسلیم نخواهند شد...

 آه...این کیست که در گوش من فلسفه ی سرنوشت می بافد؟!    

                                 سوگواری نزدیک است...

جامه ی شب بر تن خواهم کرد.صبر خواهم داشت.

شاید یک روز ....................................................نمی دانم...!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 آن قدر پیشانی به خاک می نهم تا زمانی که سر بالا می آورم پنجره ی بهار عشقت در برابرم گشوده شده باشد...

قلم به دست آن قدر برایت اشک می ریزم تا خود درون دفترم بگذاری آن واژه که مرا به تو می رساند...

زمانی از مهر مادری در شگفت بودم که یک روح چگونه می تواند تا این حد به بلندای عشق قد بکشد...

اما هنگامی در دریای تحیر غرق شدم که فهمیدم این تنها تو هستی که با چنین وسعت بخشندگی چیزی این چنین با ارزش را می بخشی...

اگر تا واپسین ثانیه عمر سر از سجده ی شکرت بر ندارم باز هم برای بیشمار لحظه بدهکارت خواهم ماند...

باز هم به رسم بخشندگی ات مرا عفو کن زیرا آن سان که تو می خواستی نبودم.

ببخش آن چنان نبودم که بتوانی مرا با افتخار به فرشتگانت نشان دهی.که بگویی:بنگرید این بنده ی من است

این چنین تسلیم                              این چنین عاشق

 دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

                                                که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
آن هنگام که عشق به ودیعه به دست انسان داده شد شانه هایش چنان با غرور بار امانت را به دوش کشیدند که عالم به مقامش غبطه خورد و آدم مسجود فرشتگان گردید.

در همان زمان نوری از مشرق احساس بر قلب آدم هبوط کرد. دل سرای مهر گردید.حدیث عشق مکتوب و در قلب مکتوم گشت. روزگار برگشت...

                      آدم از مینو بیرون شد و ...

                                                      قصه هجران آغاز گردید...

بیگانگی بود و خاک غریب...به هر چه می نگریست تمثال معشوق بر صفحه اش می دید

                           گذشت و گذشت...

تا جایی رسید که عاشق تقیه پیشه کرد

                                     آخر که می فهمید رسم عاشقی چیست؟

مذهب عشق به کنار رفت...عشق به خدا نالید...اشک از چشمانش جاری شد و انتقام هزاران بغضی را گرفت که در گلو فشرده شده و ره به بیرون نیافته بودند.گریست و گریست...تا ناگهان... 

باران شروع به باریدن گرفت     

قطره...قطره...بارید...

آدمی خسته و پشیمان از سنت خویش رسم چتر بربست...سر بالا گرفت و

آغوش باز کرد...قطره ای باران بر گونه اش رقصید...و...

                                            معجزه ی یاد رخ داد...

آدمیان عید شکرانه به پا کردند.رحمت افزون گشت.اما...

                      دل شکسته عشق را که مرهم خواهد نهاد؟

آدم از حال عشق پریشان گشت.خرمن احساس را پهن کرد و به دلجویی عشق سر سخن گشود...

چنین شد که زلف سخن عشق به کلک شکسته اش شانه خورد...سخن اش ترانه گشت و...

                                                        عالمی مدهوش...

                     

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

هیس...آرام باش...انگار خدا دارد چیزی می گوید...

صحبت دیدار است

                 مثل این است که در بی نهایت عشق به انتظار نشسته است

چه طور پاسخ اش دهم...

                                                              بی نهایتش را چگونه بیابم...

 

خداوند متعال به حضرت داود (ع) فرمود:

ای داود اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای آنان مدارایم با آنان و اشتیاق مرا به ترک معصیت هایشان می دانستند بدون شک از شوق آمدن به سوی من می مردند و بند بند وجودشان از محبت من از هم می گسست.

...

بار خدایا!بر من منت گذار و شوق خویش در دلم بیافکن...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

دلم میگیرد...نمی یابمت...دستانم را به آسمان می برم تا گرمی دستانت مرا از این آشفتگی خشمگین نجات دهد...تصویر دستانت را نمی بینم و آزرده می شوم...

تنهای من...مرا چون تو تاب تنهایی نیست...

دست از من بر نکش...بی حرارت دستانت فرو خواهم ریخت...

فریاد تنهایی مرا بشنو...همچون تو گوش شنوایی نخواهم یافت...

                                  ...

                       ...و باز هم مثل همیشه...

مهربان من...تمام دنیا را رها می کنی و سراسیمه به سو یم می آیی تا نکند لحظه ای تنها بمانم...چرا که خود درد تنهایی را کشیده ای...

می آیی نزدیکتر از هر نزدیکی...

و در گوش من آهسته تر از هر آهسته ای می گویی:

     آسوده باش..!.

                               مرا رسم بی وفایی نیست...!

این را می گویی و تحفه ی اشک را درون چشمانم می گذاری...

  ... و من اشک های خویش را بدرقه ی صدایت میکنم...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 
مرگ تنها می آید و تنها می رود

                                     آنکه به زندگی دل بست تنها ماند...

                                                                      

 
 
 
 
از هنگامی که به دنیا آمدم می شناسمت.همیشه در کنار دیگران می دیدمت.تو را مال خویش نمی دانستم.مثل یک اتفاق نیمه کاره در ذهن من بودی و تنها اضطرابی در وجودم می انداختی که مبادا ببینمت.

نمی دانستم کجایی از کجا می آیی آخر به کجا میروی؟گاه می دیدمت دست در دست دیگران می آیی و می روی و هر بار از وجودت تنها قطره اشکی در گوشه چشمم باقی می گذاشتی.

دقایقی از تو متنفر می شدم که چه بی رحمی و چه ساعتهایی بود که با فکر تو سپری می شد.به این می اندیشیدم که راز تو در چیست.اما سوالهایم همیشه محکوم به بی پاسخ ماندن بودند.

...روزها و سالها گذشت ومن هیچ گاه تو را از خاطر نبردم.تو یک خیال اجباری برایم هستی.گاه صادقانه می گویم که از تو در هراسم و زمانی  خوشبینانه می گویم که تو یک حادثه ی خوشایندی!

میدانم که روزی به پیش من خواهی آمد ولی باور آن قبول کن که سخت است.

می خواهم که دوستت بدارم و تنها شرطی در میان است:که به رسم دوستی با من عهدی ببندی  که قبل از آمدنت مرا با خبر سازی.نمیخواهم مرا آشفته ببینی.می خواهم به استقبالت بیایم.می خواهم با دوستانم خداحافظی کنم تا با خیالی آسوده خود را به تو بسپارم. می خواهم وقتی به در خانه می کوبی بدانم این تو هستی که در آن سوی در به انتظار ایستاده ای زیرا از حضور غیر منتظره ات در هراسم.

می خواهم وقتی که برای آخرین بار صدای دو ستانم را می شنوم زمانی که تازه دلنشینی صدایشان مرا مجذوب خود کرده لحظه ای که نمی خواهم هیچ گاه به پایان رسد دلیلی داشته باشم برای جدایی تا در مقابل اصرار آنان بگویم:

                           مرگ پشت در است...مرا مجالی نیست...!

 

 

[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 10:31 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]


    !!!!
میگن امام هر عصر به مانند پدره برامون!!!!آقا عذر میخوام اگه جزء فرزندان ناخلف شمام!!!عذر میخوام اگه مایه ی سرافرازی و خشنودی شما نیستم!!!!عذر میخوام اگه اغلب فراموش میکنم که شما صاحب مایی یادم میره و نا امید میشم!!     السلام علیک یا اباصالح المهدی . سلام بر تنها دلیل ادامه حیات بر منتقم خون شهید کربلا ، سلام بر آخرین حجت خداوند تبارک و تعالی در جهان هستی . اوست که به إذن پروردگار روزی خواهد آمد ... آری خواهد آمد....و به یقین که خواهد آمد... و حکومت عدل الهی را در جهان هستی پیاده می سازد. تنها کسی که ریشه ظلم را می کند و عالم را از عدل و داد پر می کند . ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روزها ، هفته ها ، ماه ها ، سالها،....در پس گذرند و ما به انتظار آن لحظه ... آری به انتظار ... انتظار... چه شیرین است انتظار با درک و معرفت امام عصر ع خویش . بیایید با معرفت عمیق به انتظار فرج مولایمان مهدی ع بنشینیم . و برای فرج او نه تنها دعا بلکه هر چه از دل و نهادمان بر میآید برای حضرت حجّت دریغ نکنیم . برای انتظار فرج معصیت و گناه نکنیم و اعمال مان به گونه ای باشد که امام عصر ع خویش را نرنجانیم . در دل جمکرانی بنا کنیم و هر لحظه که در این دنیای وانفسا دلتنگ شدیم به جمکران دل برویم و با حضرت مناجات و درد و دل کنیم . منتظر واقعی کسی است که شعارش با نیّت و عملش یکی باشد ... ان شاء الله که همه ی ما بتوانیم از منتظران واقعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشیم . دلم از پونه ها سير است آقا هواي شهر دلگير است آقا کسي فانوس گلها را شکسته نمي آيي مگر؟ دير است آقا اللّهم عجّل لولیک الفرج     هفتاد گناه زبان ! خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ» زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛ شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید. در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.» خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.»  راه نجات در چیست ؟ در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.» شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت. حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.» پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم 1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن   اشک آسمان بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب که من با دست خود سازم گلم در گل نهان امشب مکن ای دیده مَنعَم گر به جای اشگ خون بارم که می‌گریم من از هجران زهرای جوان امشب حسن نالان ، حسین گریان ، پریشان زینبین از غم چسان آرام بنمایم من این بی‌مادران امشب نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دل خون چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب   جایگاه حضرت زهرا در قیامت فاطمه این مجلله عظیم الشان هم نام حضرت زهرا(س)و فاطمه یافاطمه کبری نامیده شده است. در روایتی درباره مقام والا و عظمتشان حضرت زهرا(س)و علت نامیده شدن ایشان به فاطمه آمده است: محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: فاطمه دارای جایگاهی کنار در جهنم است. وقتی روز قیامت می‌شود،میان دو چشم هر نفر، مومن یاکافر نگاشته می‌شود. آنگاه به کسی که دوستدار اهل بیت است و گناهان فراوانی دارد، دستور داده می‌شود به آتش افکنده گردد. وقتی حضرت فاطمه آن شخص را می‌بیند،می‌گوید: بارالها! مولای من! مرا فاطمه نام نهادی و به واسطه من می‌خواستی از کسانی که دوستدار من و ذریه ام هستند، درگذری وعده‌ات حق است و تو از وعده‌ات تخلف نمی‌کنی. در آن زمان خداوند عزیز و والامرتبه می‌فرماید: درست گفتی، تورا فاطمه نام نهادم و می‌خواستم به خاطرتو از کسی که دوستت دارد، و پیرو توست و به خاندانت علاقمند و پیرو آنان است،درگذرم. پیمانم حق است و من خلف وعده نمی‌کنم; به این سبب به بنده‌ام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تاتو درباره او شفاعت کنی. تو را شفیع قرار دادم تا برای ملائکه و پیامبران وفرستادگانم و صاحبان این توقفگاه، جایگاه و منزلتت درپیشگاه من مشخص شود. هرکس را که دیدی میان دو چشمش کلمه مومن است، می‌گیری و داخل بهشت می‌کنی.   السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج) خسته ام منو نگاه کن آقاجون                حاجت منــو روا کـــن آقاجـون من کیم بخوام تو رو صدا کنم                 تو  بیا منوصدا کن آقـــــا جون تو  که آبــرو  داری  پیش خدا                 فکری هم بحال ما کن آقاجون تو عزیز علــی و فاطمـــه ای                 یه شبی منو دعا کن آقاجون عشقمو صفامو مدیون تـوام                  تو بیا بازم وفــــا کن آقاجــون تو بگـو خــدا منــو ردم نکــن                  ما رو با اون آشنا کن آقاجون بارهــا روی تو را دیـــــدم ولــی نشناختـــــم لالــــه از رخســار تو چیـدم ولــی شناختـــم همچو گل کز دیدن خورشید میخندد به صبح بر گـــــل روی تو خندیــــدم ولی نشناختــم در کنار مسجـــد کوفــــه تو را گفتــم سـلام پاسخ از لبهـات بشنیــدم ولــی نشناختـــم در کنار مرقــد شش گوشـــه جـدت حسیـن خم شدم دست تو بوسیـــدم ولی نشناختم کعبـــه را کـــردم بهانـــه تا بگــــردم دور تـــو آمــدم دور تو گـــردیدم ولـــی نشنـاختـــــم در منا پیش تو بنشستــم ندانستـــم که ئی با تو در هجـــر تو نالیــــدم ولی نشناختــم حضرت صاحب الامر و الزمان (ارواحنا فداه)   غروب جمعه شد و ...   غروب جمعه شد و باد ايستاده بيايی كه فرش پای تو باشد اگر پياده بيايی و آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر كه روی شانه ی خيسش قدم نهاده بيايی و جمعه هاست جدل می كنند يكسره باهم ز راه چشم ز دل از كدام جاده بيايی بخوانمت به همين واژه های الكن و خيسم ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايی غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايی GetBC(39); """""""""""""""""""""""""""""""                                                                                مرشد بندر         منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست تنی نا ساز از شوق وصل کویت دهم سر بر سر پیمانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله¬ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وصالت وجودم را ز غم ویرانه کرده من آن آواره بشکسته حالم ز هجرانت بُتا رو به زوالم منم آن مرغ سرگردان و تنها پریشان گشته شد یکباره حالم زِ هَر سر بر سر سجاده کردم دعایی بهر آن دلداده کردم ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست زبان از یکسره از باده کردم دلا تا کی اسیر یاد یاری؟ ز هجر یار تا کی داغداری؟ بگو تا کی ز شوق روی لیلی تو مجنون پریشان روزگاری؟ پریشانم، پریشان روزگارم من آن سرگشته ی هجر نگارم کنون عمریست با امید وصلت درون سینه آسایش ندارم ز هجرت روز و شب فریاد دارم ز بیدادت دلی ناشاد دارم درون کوهسار سینه خود هزاران کشته چون فرهاد دارم چرا ای نازنینم بی وفایی؟ دمادم با دل من در جفایی چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل هم خدایی سلام دوستان این شعر رو من ماه رمضان این 3یا 4 ساله که گوش میکنم خیلی دوست دارم خاطره است چون اون موقع من تو کلوپ سی دی کار میکردم  میمیرم با این خاطرات حرف دل منه مرشد بندر اسمشه الانم پیشواز ماه رمضان گوش میدم میگم یادش بخیر هر ماه رمضان صبح ظهر شب منو ورفیقامو تو مسجد پیدا میکنی کلی عکس و فیلم دارم از سالهای گذشته فعلا بای   """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""                                                              با حس غریب حضورت در نبودنت ...         دلتنگم آقا ؛ دلتنگ دیدنت ؛ دلتنگ شنیدن صدای انا المهدی ت ... تا کجای عمر باید هر شب درانتظار تو ستاره بشماریم٬ تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلت ها باشیم ٬ یامولا !بیا ٬ که سقف آسمان زندگیمان را ابر جهل و فساد پوشاند !بیا٬ که زمین تشنه باران است ! بیا ٬ که جگرهایمان را فراق٬رنگ سرخش را باخته است ٬ بیا از درون سوخته ایم ٬ مولا بیا ای مرهم دلهای خسته ! نمی دانم قلم سنگی برای دوری توچه می نویسد ٬ ولی همین را می دانم که او نیز هجاهای نام تو را دوست دارد و بی معطلی می نگارد . بیا ٬ که قلب شیشه ای انتظارمان در هر بار ترکی برمی دارد و صبرمان راخزان به یغما می برد . بلندای پرواز خورشید را که می بینم این سوال در ذهنم می روید ٬ که آشیانه خورشیدکجاست؟ کبوتران سپیدبال که نشانه های آرامش آسمانند ٬ شبانگاهان در آغوش مهربان لانه ها ٬ اندام جان را در بستر آرامش می نهند٬ عقابها که سلاطین آسمانند در یورش تاریکی ها دل به سکوت می سپارند و در دل کوهساران تمنای دستان پر محبت شب را دارند اما خورشید آشیانه اش کجاست؟ در کدامین بستر مهربانی ٬ دل پرخروشش به آرامش می نشیند؟ یک روز با خورشید همسفر شدم . دانستم که غروبش افسانه ای بیش نیست و مغرب و مشرق ٬ جز خطوط خیالی نیستند . خورشید هرگز غروب نمی کند ٬ خورشید معنای روشن طلوع است . اما آشیانه خورشید رایافتم ٬ دل مردی چون مهدی (ع)!!! این دل شماست ٬ که معبد خورشید است و این دل شماست که حلقه اتصال چشمه خورشید با نور پاکی و طراوت است . اگر روزنه ای در دل توبگشایم ٬ خواهم دید که هزاران خورشید در آن سر به سجاده نورانیت گذارده اند و هرخورشید به گونه ای اشعه رحمت و برکت را به هر سو می پراکند. آری ! می شناسمت ٬سالهاست که همتای تو را ندیده ام ٬ من موجودی هستم که از فرسنگها عقب تر آمده ام وچون به تو رسیده ام همراهت شده ام . پا به پای تو می آیم . تو را میشناسم.     """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   لیوان آب     صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:  گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد GetBC(37); """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     به امام زمان فکرمی کنیم ...آیا؟     درباره «امام‌زمان» فکر مي‌کنيم و اساساً درباره او چه فکر مي‌کنيم؟   به امام زمان فکرمی کنیم ...آیا؟ شايد در همان مسيري که هر روز ما را به محل کار مي‌رساند و ما خواسته يا ناخواسته به ويترين کتاب‌فروشي‌ها نگاه مي‌کرديم و اسم کتاب‌هاي «سرشت تلخ بشر»، «معناي زندگي»، «بينوايان»، «وقتي تو بيايي» و «تاريخ جنگ‌هاي جهاني» را دوباره زير لب مي‌خوانديم ... شايد در همان اتاقي که روزهاي زيادي براي انجام يک کار کوچک اداري به آن سرک مي‌کشيديم و هر بار مي‌ديديم که چگونه رابطه‌هاي ميان آدم‌ها ضابطه‌ها را مي‌بلعد و سپس آرزو مي‌کرديم که کاش هيچ دوست و آشنايي در هيچ کجا نداشته باشيم ... شايد در همان دقايق بسياري که در ترافيک خشن و بي‌انتهاي خيابان‌ها گرفتار مي‌مانديم و زني با کودکي که در آغوش گرفته بود از ما اسکناسي طلب مي‌کرد و ما پيش از آنکه به بيچارگي او فکر کنيم، در ذهن خود جامعه‌اي را تصوير مي‌کرديم که در آن هيچ فقيري وجود نداشته باشد ... شايد در همان زماني که سخنران در سالن همايش دانشگاه درباره خطرات و تأثيرات ناشي از گسترش گازهاي گل‌خانه‌اي و افزايش شکاف لايه اوزن بر حيات طبيعي و انساني زمين صحبت مي‌کرد و ما در فکر راه نجاتي براي اين بحران بوديم ... شايد در همان بعدازظهري که تلويزيون فيلم مرد عنکبوتي را به نمايش گذاشت و ما در پي قدرتي جادويي بوديم که از دروديوار شهر بالا رويم و مردم را نجات دهيم و مدام با خود مي‌گفتيم که چه مي‌شد ما هم قهرمان شهرمان مي‌شديم و همه دزدها و آدم‌بدهاي جامعه را به خاک سياه مي‌نشانديم ... اينکه وقتي امام‌مهدي بيايد، دنيا سياه مي‌شود و او آدم‌ها را مي‌کشد و آن‌قدر به اين کار ادامه مي‌دهد که خون کشته‌شدگان تا زانوي اسب او بالا بيايد، ذهنيت مسخره‌اي است که معلوم نيست چه کسي از کودکي در گوش‌ بسياري از ما خوانده است. همچنين اينکه وقتي امام زمان بيايد همه‌چيز تمام مي‌شود و زندگي انسان در اين دنيا به پايان خود مي‌رسد، ذهنيت غلط ديگري است که در بعضي آدم‌ها يافت مي‌شود و جالب اين‌که حتي بعضي نمي‌توانند ميان ظهور امام‌مهدي و روز قيامت تفاوتي قائل شوند و گمان مي‌کنند اين‌دو هم‌زمان واقع مي‌گردند! شايد در همان روزي که امام جماعت مسجد از وجود موعودي که در پايان تاريخ مي‌آيد و ظهور مي‌کند تا جهان را پر از عدل و راستي کند سخن مي‌گفت و اينکه در همه اديان و مذاهب از آمدن او سخن رفته و از آرزوي بازگشت او گفتگو شده است ... شايد در همان شب‌هايي که تا ديروقت در مغازه مي‌مانديم تا خان‌عمو حساب‌وکتاب يک‌ساله‌اش را به پايان برد و سهم امام و سادات را از مازاد درآمدش جدا کند و ما در اين فکر فرورفته بوديم که اين پول‌ها براي کيست و او اکنون کجاست و چه مي‌کند ... شايد در کلاس‌هاي درس مدرسه وقتي که معلم مجبور مي‌شد براي توضيح بخش‌هايي از کتاب ديني که به زندگي امامان مربوط مي‌شد حرف‌هايي بزند و ما هم مجبور مي‌شديم براي بازنويسي در برگه امتحان به آنها گوش بسپاريم ... شايد در همان شب‌وروزهايي که همه مردم محله و شهر به جنب‌وجوش مي‌افتادند و از بي‌حال‌ترين و خسيس‌ترين‌ها گرفته تا با کلاس‌ترين و تحصيل‌کرده‌ترين‌ها به دنبال راهي براي سهيم‌شدن در جشن‌ بودند و خلاصه دوسه‌روز تمام، همه‌جا صحبت شربت و شيريني و گل و نورچراغ بود ... شايد در سال‌هاي قبل از مدرسه‌رفتن که انبوه سوالات تمام‌ناشدني ما اطرافيان را به ستوه درآورده بود و دغدغه تمام‌شدن دنيا و به پايان رسيدن زندگي باعث شده بود تا با نگراني و کنجکاوي از آخر دنيا بپرسيم ... شايد در همان کودکي که پدرومادرمان سعي مي‌کردند اسامي امامان را به ما بياموزند و ما نيز سعي مي‌کرديم که دوازده اسم را در قالب يک شعر و يا همين‌طور پشت سر هم حفظ کنيم و براي همه تکرار کنيم و جايزه بگيريم ... شايد در همان زماني که ما هنوز به اين دنيا نيامده بوديم و پدرومادرمان در نيمه‌شب ميانه ماه شعبان از خدا خواستند که فرزندي به آنها ببخشد که مايه شادي و برکت زندگي‌شان باشد و قطرات اشک گونه‌هاي آنها را خيس کرده بود ... و شايد در همان زماني که خدا به فرشتگان گفت که مي‌خواهم در زمين جانشيني قرار دهم و آنها از علت آن پرسيدند و نگران شدند و خداوند گفت که من چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد و سپس آدم را آفريد و ما فرزندان او بوديم ... «امام‌زمان» اسمي است که زياد شنيده‌ايم و مي‌شنويم و گويي تقدير اينچنين رفته که آدم‌ها در آينده بيش‌ازپيش آن را بشنوند. با اين وجود مي‌توان اعتراف کرد که درباره او چيز زيادي نمي‌دانيم و همچنان گرفتار همان تصوراتي هستيم که در کودکي و نوجواني درباره او، در ذهن ‌ما، به‌وجود آمده است. اينکه وقتي امام‌زمان بيايد، دنيا سياه مي‌شود و او آدم‌ها را مي‌کشد و آن‌قدر به اين کار ادامه مي‌دهد که خون کشته‌شدگان تا زانوي اسب او بالا بيايد، ذهنيت مسخره‌اي است که معلوم نيست چه کسي از کودکي در گوش‌ بسياري از ما خوانده است. همچنين اينکه وقتي امام زمان بيايد همه‌چيز تمام مي‌شود و زندگي انسان در اين دنيا به پايان خود مي‌رسد، ذهنيت غلط ديگري است که در بعضي آدم‌ها يافت مي‌شود و جالب اين‌که حتي بعضي نمي‌توانند ميان ظهور امام‌زمان و روز قيامت تفاوتي قائل شوند و گمان مي‌کنند اين‌دو هم‌زمان واقع مي‌گردند! البته تنها همين تخيلات و توهمات خون و قتل و کشتار و پايان سياه زندگي نيست که ما را به ياد امام‌زمان مي‌اندازد. دلايل ديگري هم براي فکرکردن به امام‌زمان وجود دارد که اساساً تلخ و سياه و رنج‌آلود نيستند. شايد بخشي از توجه ما به امام‌زمان به خاطر اين است که مي‌خواهيم درباره آينده بيشتر بدانيم و از اين‌رو سعي مي‌کنيم درباره وضعيتي که در آينده محقق خواهدشد و شکل و شمايل دقيق جامعه و جهان وعده ‌داده شده پرس‌وجو کنيم. وجود سختي‌ها، بي‌مهري‌ها و ناملايماتي که در زندگي ما به وجود مي‌ايد، مي‌تواند دليل ديگري براي توجه به امام‌زمان باشد و باعث شود آرزوي برطرف‌شدن اين مشکلات و طلوع خورشيد سعادت‌مندي در درون ما شکل بگيرد. با اين‌ وجود، مسئله اين نيست که هر کدام از ما دقيقاً چه‌موقع و چه‌گونه با «امام‌زمان» آشنا شده‌ايم! مسئله اين است که ما چرا   """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   نامه اي به امام زمان ارواحنافداه     v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} آيا تا به حال شده كه در جمعي باشيد ولي خود را تنها احساس كنيد؟ گويي هيچ كس در كنارت نيست. براي من اين مسئله خيلي پيش آمده بارها پيش آمده تمام افراديكه به آنها دلبستگي دارم در كنارم بوده اند ولي هيچ چيز خوشحالم نمي كرد. دنبال كسي مي گشتم ولي هر چه جستجو مي كردم نمي يافتم وبه اين فرمايش مولايم مي رسيدم كه فرموده اند: من تنهايم. من غريبم. جداً در بين اين همه جمعيت در بين شيعيان حتّي در بين افراديكي خود را محب امام زمان معرفي مي كنند آقا بفرمايند:من تنهايم؟ اي به فداي تنهائيت آقاي من قربان غريبي ات مولاي من. ما هميشه ميگوئيم آقا امام حسين (عليه السلام) مظلوم هستند. اما فكر كرده ايد كه آقا امام زمان مظلومتر هستند چرا كه امام حسين عليه السلام 72 يار با وفا داشتند . حضرت زينب را داشتند خواهري دلسوز . اما در زمان ما مردم هنوز آن امادگي را پيدا نكرده اند كه بتوانند امام زمانشان را ياري كنند و به امامشان وفادار باشند. در روز عاشورا مردم آن جور عزاداري مي كنند و مانند فرزند پدر از دست داده اشك مي ريزند اما در نيمه شعبان به بهانه جشن وشادي اما در غفلت از حقيقت ياري از اين حرفها بيشتر دلم مي گيرد. خداي من تا كي؟ واقعا چه صبري حضرت دارند؟ بيرون از خانه كه ميروم از وضع رقت بار جامعه دلم مي گيرد واشكم مي ريزد و باز به خانه پناه مي آورم . طاقت ديدن اين صحنه ها را ندارم به خود مي گويم بميرم براي دل حضرت كه ناظر به اعمال و رفتار ما هستند. آنان كه خوابشان به مرگ منتهي شده يك جور ومن كه ادعاي دوست داشتن حضرت را دارم هم يكجور . چه تحملي؟ همه را مي بينند. غصه مي خورند. اما واقعا چه كسي است كه تمام لحظات به ياد حضرت باشد واين ياد باعث ساخته شدن او بشود. البته افرادي اينگونه هستند ولي انگشت شمار. يكي از دوستانم مي گفت كه فردي حضرت را در خواب ديده آقا فرموده اند براي من مثل قوم آل داود دعا كنيد . بميرم كه حضرت پيغام مي فرستند كو گوش شنوا؟ همه غرق در دنياي خود شده اند فقط خود را مقيد كرده اند كه حتما سفره هفت سين شان را بيندازند مبادا كسري داشته باشند وروز سيزده را حتما بيرون روند مبادا كه آن سال برايشان نحس شود. دلم مي خواهد در بين مردم بروم و فريا د بزنم: شما كه اينقدر به اين چيزهاي بي ارزش اهميت مي دهيد چه اندازه مواظب هستيد كه دل آن محبوب را نرنجانيد؟ و بر خلاف رضايتش قدمي بر نداريد؟ مگر نه اين است كه مرگ سراغ همه مان مي آٍيد . آيا نمي خواهيد لحظه مرگ شب اول قبر كه شايد همين امشب باشد بر بالين تان بيايد وحالتان را بپرسد ؟ پس چرا شما حالش را نمي پرسيد ؟مگر نمي خواهيد در خانه تنها و نا مانوس و پر وحشت قبر لطف وعنايتش شامل حالتان شود واز وحشت قبر بكاهد ؟ پس چرا با او انس نمي گيريد و به بهانه انس با طبيعت باعث رنجش آن عزيز مي شويد؟ مگر مي شود كسي پيوسته به ياد او باشد در فراقش اشك بريزد براي ظهورش دعا كند ولي آن حضرت او را از ياد ببرد ؟ مگر كسي مي شود كه مهدي موعود به فريادهاي مشتا قانه منتظرانش پاسخ نگويد؟ نه هرگز آقا چشمه احسان و لطف است. او ارباب مولا وآقاست . او بسيار مهربان است. حتّي مهربانتر از پدر به فرزندش . اين غم عشق تو بي تاب و توانم كرده شعله بر جانم و رسواي زمانم كرده درد دوري تو مولا به خدا پنجه بر قلبم وآن سر نهانم كرده شوق ديدار تو اي حجت حق بيزار از اين دار جهانم كرده   امام زمان تنهای واقعا تنهای وقتی بین این همه جمعیت 313 نفر نیست یعنی اوج تنهای و غربت و بی کسی وقتی این همه میگن دوست دارن و منتظرتن ولی اعمالمون اعمالشون برخلاف حرفشونه  یعنی امام زمان تنها یعنی امام زمان رو سیاهم رو سیاهیم ..یعنی این همه انسان  هنــوز گرفتارن.....   """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     همه رفتن ای خدا من نرفتم کربلا     همه رفتن ای خدا همه رفتن ای خدا ...من نرفتم کربلا من نرفتم کربلا  هستن کسایی که نرفتن ..میدونن .... یه سوال دارم مگر ما دل نداریم ای خدا .....کیا نرفتن؟ انشالله حضرت شاهنشاهی دعوتش کنه ...... یه سوال دارم مگر ما دل نداریم ای خدا ...یا مگر جا تنگ بود از بهر ما در کربلا کی روا باشد گل از ما و گلاب از دیگران ...غم روی ساقی از ما و شراب از دیگران. یا حسین یا حسین یاحسین ثارالله ... نمیدونم چه سر زد از من که بر غمت مبتلا شدم ...مبتلا بر فراغت کشته سر از تن جدا شدم ای خدا جون نمیدهم تا حسینو بر من نشون ندی.....منو تا دست تیغ مژگان یار ابرو کمون ندی بخواهی یا نخواهی یه روز برا دیدنت میام ....تو میدونی اگر بیام یا نیام چقدر من تو رو میخوام ای خدا جون نمیـــد م .....منو تا دست تیغ مژگان یار ابرو کمون ندی......آقا آقا آقا .... .یا حسین خوب میدونی من از روز ازل دیوونت بودم...... خبر از هستی نبود من جارو کش میخونت بودم ای خدا مرغ جانه ما را به جانب کربلا ببر.....به زیارت گه عباس بن علی مرتضی ببر GetBC(34); """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   بي نمازي     بچه ها تو مسجد محلمون آقاي حسين محمد زايي ميگفت شيطان به انسان سجده نكرد و از جايگاهش افتاد ولي انسان به خدا سجده نميكنه با بي نمازي پس انسان از شيطان پست تره اينم از يك پيامبري ذكر كرده و من يادم نيست چه انتظار عجيبي..! عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت! چه کودکانه سپرديم دل به بازي قسمت! چه بي خيال نشستيم ! چه کوششي ! چه وفايي! فقط نشستم و گفتم: خدا کند که بيايي...! GetBC(33); """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   سلام دوستان گلم اين با مي خوام آثار بي نمازي رو بگم گر چه كه داستان هاي جالب و جذاب جوان بي نماز رو     بي نمازي آثار سوء و نکبت بار فراواني دارد که دامن گير بي نماز و اطرافيان و جامعه مي گردد که برخي از آنها در زير بيان مي شود: 1. آلوده شدن به گناهان زني ، ديوانه وار و فرياد کنان خدمت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و عرض کرد : اي رسول خدا ! به يارانت بگو از نزد شما بروند که من با شما کاري دارم . اصحاب رفتند آن زن خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشست و عرض کرد : يا رسول الله ! گناه بسيار بزرگي مرتکب شده ام . حضرت فرمودند : رحمت پروردگار بزرگ تر از گناه توست . آن گاه سؤال کردند : گناهت چيست ؟ زن گفت : شوهردار بوده ام ، مرتکب زنا شدم و از نطفه ي حرام حامله شدم ، بچه به دنيا آمد ، او را در خمره ي سرکه خفه کردم و سرکه ي نجس را به مردم فروختم ! رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم حکم گناه آن زن را بيان کردند و سپس فرمودند : آيا مي خواهي بداني که چرا درون اين چاه افتاده اي و اين گناهان را مرتکب شده اي ! من گمان مي کنم که تو نماز عصر نمي خواني ! (1)قرآن کريم همين مطلب را به صراحت بيان فرموده است که : « فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا » ؛ (2) سپس جانشين آن مردم [ خداپرست ] قومي شدند که نماز را ضايع کردند و [ لذا گرفتار ] پيروي از شهوات شدند و به همين زودي مجازات اعمالشان را در جايگاهي در جهنم به نام « غي » خواهند ديد . نماز ، خواندنش يک آيه دارد و نخواندنش يک آيه ، اگر خواندي « ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر » ؛ به تحقيق نماز، انسان را از کارهاي زشت باز مي دارد . کميسيون شوراي امنيت ملي ، روزي دعوت کرد و راجع به بي حجابي از ما نظر خواست ، گفتم : اين دختراني که فکل هايشان بيرون است پيشانيشان به خاک ماليده نمي شود . اگر اين دختر نماز خوان باشد « ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر » وزارت ارشاد مي گويد: حدود يک ميليون و دويست هزار و يدئو در سطح جامعه وجود دارد که متأسفانه فيلم هاي منحرف نشان مي دهند اگر 6 ، 7 ميليون بچه پاي ويدئو مي نشينند ، اين ويدئو نشين ها معمولا نماز خوان نيستند . قرآن درباره ي نماز نخواندن مي فرمايد : « فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات » اول نماز ضايع مي شود ، بعد ويدئو ، بي حجابي و هجمه هاي فرهنگي آغاز مي شود ، نماز حساب جاري است بچه هاي ما اگر حساب جاري شدن با خدا قيچي شد هم فکل هايشان بيرون مي آيد و هم پاي فيلم هاي هرزه مي نشينند . (3)   """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   يا فاطمه     صاحـب خـــبر اينجاست و مـا بي خـــبرانيم ما بي خـــــبر از جمله خــــــبرهاي جـهانيم از عرش چراغي که در اينجاست هويداست مـــا گــرد چراغـــيم ولــي گمشـــدگانــــيم سرچـــشمه کارون کــــرامات از اينجـــاست مــــا تــشنه جــــان داده لــــب آب روانـــيم نام خـــوش اين مقبره تا عــرش بلــند است مــــا در پي - آن مــرقد- بي نـام و نشــانيم هــرگز نبــرد راه بـه جــــايي غـــــــزل مـــــا کـــاين قــصه دراز آمــــد و کـوتـــاه زبـانـــيم بارهــا روی تو را دیـــــدم ولــی نشناختـــــم لالــــه از رخســار تو چیـدم ولــی شناختـــم همچو گل کز دیدن خورشید میخندد به صبح بر گـــــل روی تو خندیــــدم ولی نشناختــم در کنار مسجـــد کوفــــه تو را گفتــم سـلام پاسخ از لبهـات بشنیــدم ولــی نشناختـــم در کنار مرقــد شش گوشـــه جـدت حسیـن خم شدم دست تو بوسیـــدم ولی نشناختم کعبـــه را کـــردم بهانـــه تا بگــــردم دور تـــو آمــدم دور تو گـــردیدم ولـــی نشنـاختـــــم در منا پیش تو بنشستــم ندانستـــم که ئی با تو در هجـــر تو نالیــــدم ولی نشناختــم GetBC(30);    
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:40 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 

 

غم دوری از چشات منو آخر می کشه
به خودم میگم میای بی خودی دلم خوشه
بی خودی فکر میکنم یه روز از راه می رسی
دوباره می بینمت توی اوج بی کسی

بی خودی منتظرت لب جاده می شینم
بی خودی هر ثانیه تورو از دور می بینم
بی خودی دلم خوشه به دوباره دیدنت
ساعتو کوک می کنم لحظه ی رسیدنت

بی خودی حروم میشن لحظه هام به پای تو
تو که دوستم نداری از خیال من برو
غم دوری از چشات دلمو می لرزونه
بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه

بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه
هیچکسی نمی دونه

غم دوری از چشات منو آخر می کشه
به خودم میگم میای بی خودی دلم خوشه
بی خودی فکر میکنم یه روز از راه می رسی
دوباره می بینمت توی اوج بی کسی

بی خودی حروم میشن لحظه هام به پای تو
تو که دوستم نداری از خیال من برو
غم دوری از چشات دلمو می لرزونه
بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه

بی ستاره شدمو هیچکسی نمی دونه
هیچکسی نمی دونه

 

:::::::::::::::::::::::::::::::   دوستت دارم   ::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دوباره ابرهای گریه نشست ، در فضای چشمان‌ام

بوی اشک گرفت ناگهان ، هوای چشمان‌ام

بانو! سیاه بپوش وداع نزدیک است
غریبانه می‌گریم با های های چشمان‌ام

گلوی آسمان َتر شد هنوز هم خیس است
به سوگ نشسته ام در عزای چشمان‌ام

آمدی چه سود ؟ سهراب رفت ز دست
برای کیست گلاب و گل؟ برای چشمان‌ام!


روزی که عاشق‌ات گشتم چه روز خوبی بود

خدا می‌داند چه می‌شود فردای چشمان‌ام

گفتی خداحافظ ، دست تکان دادی ، من مُردم
بغض‌ام شکست ، آب شد لابه‌لای چشمان‌ام

گفتی ناچاری به رفتن ، روزگار این است
روزگار بی وفا بود ، نداشت وفای چشمان‌ام

حالا در چهلمین روز رفتن‌ات هنوز آسمان ابری‌ست
آسمان ببار ! جواب بده «چرا»ی چشمان‌ام...

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 


عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلكه پنهان كردن قلبي است كه به وحشتناك ترين حالت شكسته است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

بگذار درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

بگذار بسته بمانند

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

 

سکوت سرد فاصله ها

تنم را میلرزاند

به یاد روزهایی که

بودنت را نفهمیدم.......!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 

اینـ اشکـ هایـ بیـ دلیلـ منـ

باز همـ تو را بهانه می کنند!


می بینیـ چه شادمانـ بر سرسره گونه هایـ منـ میلغزند؟!

حقـ دارنـد،آخر از زندانـ دلتنگیـ منـ،اینـ بـار همـ گریختـه اند

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
 

نمی خوام قلبم دیگه مال کسی باشه

نمی خوام دیگه تو دستای کسی باشه

بخدا خستم از این همه نیرنگ

قلب من پس کی میشه مثله همه از سنگ؟

گفتم نرو سنگدل نشو

آخر که دلم می خواد تورو

خندیدو رفت با من نموند

عشق و از این چشمام نخوند

نمی خوام آسمون من ابری باشه

نه دیگه از بارون غم خبری باشه

بخدا بستم پنجره ء روحم

نمی خوام دیگه رو به هیچ احدی واشه

کنج شب بیدارم حال خوبی دارم

از تو و از همه کس از خودم بیذارم

گفتم نرو سنگدل نشو

آخر که دلم می خواد تورو

خندیدو رفت با من نموند

عشق و از این چشمام نخوند

با من نموند


 



::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

منه تنهارو یک لحظه بیا تنها تماشا کن 

خجالت میکشی از من؟برو حرفاتو حاشا کن

نگو همدیگرو دیدیم نگو حرفی زدم باتو

ولی باور بکن سخته نبینم خواب چشماتو

خجالت میکشی از من من این احساسو میدونم

به من بد میکنی اما دوباره با تو میمونم

منو کمتر از اون دیدی که روزی عاشقم باشی

نترسیدی بدون من بری دوباره تنهاشی

از این غمگین و دل خسته چرا بال گریزونی

از این احساس پاک من نگو چیزی نمیدونی

گم شدم توی نگاهت راه برگشتی ندارم

میخوام این بار زندگیمو پای عشق تو بذارم

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


zpfdsiwewoprgvm6cwvs.jpg

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....


4bk81c8a7vgnpz4oha9l.jpg

::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

 
 
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد

یا باید خانه مان را عوض کنم

یا پستچی را

تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!


071ccywy28g0p6enpoh.jpg


::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

 

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!



::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::::::::::::

 


 

به دیدن کسی که با تو سر سنگین است مرو . با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن . برای کسی که گوش ندهد حرف نزن .افلاطون

 

 

 

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:26 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]

 
 
 
 
 
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر کس نکنيم
...

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند
طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم
...
يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست
به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم
...
يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا
دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم
...
يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم
...
يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم
طلب سوختن بال و پرنکنيم
 
 
::::::::    دوستت   دارم   ::::::::
 
 
ای تو برایم همه کس
جدا نبودی یک نفس
از من و از تنهایی هام
حتی تو غربت قفس
وقتی که جز سایه من کسی به دنبالم نبود
وقتی که حتی خنده ای
در دفتر فالم نبود
وقتی که هیچ پنجره ای
قابی برای تو نشد
تو کوچه غربت من پر از صدای تو نشد
نقش بوده رو به روم
تو کوچه های شب خیس
تو دفتر در به دریم
عشق تو گفته بنویس
وقتی که بغض من شکست
از زخم تیغ نارفیق
تنها تو بودی در دلم
ای با من و شبم رفیق
وقتی غروب غربتم
رو به سپیده پل نبست
شبی که بغض شعر من در انتظار تو شکست
نقش بوده رو به روم
تو کوچه های شب خیس
تو دفتر در به دریم
عشق تو گفته بنویس

سفت تر از هرچیزی که بتونید فکرشو بکنید بالاااااااااام
این تابستون وقف آستان مقدس "رفاقت" میشه تا به ...نره مث این یه سال
واسه همه نیگاها
 
 
::::::::    دوستت   دارم   ::::::::
 

خنده مستانه

با عزیزان مي نیامیزد دل دیوانه ام
در میان آشنایانم ولی بیگانه ام
از سبک روحی گران ایم یه طبع روزگار
در سرای اهل ماتم خنده مستانه ام
نیست در این خاکدانم آبروی شبنمی
گر چه بحر مردمی را گوهر یکدانه ام
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
می رود با چشم گریان سیل از ویرانه ام
آفتاب آهسته بگذارد درین غمخانه پای
 تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانه ام
بار خاطر نیستم روشندلان را چون غبار
بر بساط سبزه و گل سایه پروانه ام

گرمی دلها بود از ناله جانسوز من
خنده گلها بود از گریه مستانه ام
هم عنانم با صبا سرگشته ام سرگشته ام
همزبانم با پری دیوانه ام دیوانه ام
مشت خکی چیست تا راه مرا بند رهی ؟
گرد از گردون بر آرد همت مردانه ام

                                                           

::::::::    دوستت   دارم   ::::::::

 

                                                                                                                       

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:18 ] [ سیامک $$$$$ پریسا $$$$ ] [ ]